Piczo

Log in!
Stay Signed In
Do you want to access your site more quickly on this computer? Check this box, and your username and password will be remembered for two weeks. Click logout to turn this off.

Stay Safe
Do not check this box if you are using a public computer. You don't want anyone seeing your personal info or messing with your site.
Ok, I got it
            اساس سوسیالیسم انسان است سوسیالیسم جنبش بازگرداندن اختیار به انسان است
پیمان حسینی
payman hosseyni
زنده باد آزادی زنده برابری
                                                                      هر ان چه سخت وسفت است ذوب می شود وبه هوا می رود انچه مقدس است نامقدس می گردد، وسرانجام ادمی نا گزیر می شود       بادیدگانی هشیار با شرایط واقعی زندگی ومناسبات خویش با نوع خود روبرو شود
                                                 
                                        کارگران، جوانان ، مردم آزادیخواه کامیارن  

٢۸ مرداد امسال، سی امین سالگرد صدور فرمان خمینی برای حمله به کردستان است. این فرمان، اعلان جنگ ضدانقلاب بورژوازی متکی به توحش اسلامی با هدف سرکوب قهرآمیز انقلاب ٥٧ در کردستان و سراسر ایران بود.
خمینی   فاشیست در 28 مرداد ماه 1358 فرمان یورش   به مردمی را صادر کرد که چیزی جز دست آوردهای انقلاب ، یعنی آزادی وبرابری و رفاه و عدالت اجتماعی نمی خواستند. جامعه کردستان که خیلی زود پرچم مقاومت انقلابی علیه جنگ ضدانقلابی خمینی را در دست گرفتند ، در شهر سنندج، تشکلها و تجمعات کارگری، کوچ تاریخی مردم مریوان   ، مبارزه مسلحانه نیرومند در برابر ارتجاع اسلامی، نمونه های مشخصی از تلاش مردم برای رسیدن به این خواسته ها بودند. روز 28 مرداد در عین حال روز سازمان دادن مقاومت توده ای میلیونی جوانان ، زنان،وکارگرانی بود که بطور خستگی ناپذیر در تحصن ها و راهپیمائی ها و در سنگرهای مقاومت علیه یورش خمینی به مردم شهرهای کردستان شرکت کردند. این روز یادآور جوخه های مرگ خلخالی، یادآور قتل عام های دسته جمعی ودرخون غلتیدن مردم بی دفاع در "قارنا و قلاتان" و یاد آور 24   روز جنگ سنگر به سنگر در شهر سنندج و دیگر میدانهای مقاومت در مقابل توحش افسار گسیخته جمهوری اسلامی   می باشد.
امامردم کردستان ،کارگران ، زنان ،جوانان و جنبش آزادی خواهی وبرابری طلبی بعداز 3دهه نه تنها نا امید نشد اند،بلکه مبارزات طبقاتی خود را از طریق برگزاری مراسم   اول ماه مه ،8 مارس روز جهانی زن ،روز جهانی کودک ،16آذر روز دانشجو و اعتراض های مردمی و اعتصاب های کارگری بر علیه این حکومت خون خوار اسلامی ادامه داده است. مردم   عزیزان و جان باخته های خود ، جوانانی مثل فرزاد کمانگر ،فرهاد حاج میرزایی و انسان های که در حال حاضر زیر شکنجه و حکم اعدام هستند را فراموش نکرده اند و امروز بیش از هر زمان با قدرتی بیشتر برای تحقق آزادی و برابری شرایط را مناسبتر میدانند.
در این شرایط که حاکمان مستبد   اسلامی که به دو جناح تقسیم شده اند و هر دو جناح با پرچم سبز و سیاه که متعلق به سرکوبگران حکومت هستند در حال جنگ برای رسیدن به قدرت برای سرکوب طبقه کارگر و جنبش آزادی خواهی وبرابری طلبی می باشند. ما باید از این شکاف استفاده کنیم و خارج از صف هردو جناح رژیم ، بگوییم پرچم سبز و سیاه پرچم ما نیست و پرچم ما جدا می باشد، صف ما پرچم سرخ آزادی و برابری است، صف ما خواهان سرنگونی جمهوری سلامی با همه جناحهای حکومتی می باشد.
28 مرداد سال روز فرمان خمینی را به روز مقاومت ، به روز نه به جمهوری اسلامی، به روز اعتصاب عمومی تبدیل کنیم، روز 28 مرداد را به نشانه نه به سبز و نه به سیاه به نشانه مرگ بر جمهوری اسلامی و زنده باد آزادی و برابری در مراکز کار، ادارات، بازار و همه مکانیزمهای سوخت و ساز   جامعه را در این روز تعطیل می کنیم . این روز را در حمایت از فراخوان حزب حکمتیست بعنوان روز اعتراض به جمهوری اسلامی مطرح می نماییم.
مردم ، کارگران ، جوانان ، زنان ، معلمان ، دانش اموزان ،   ورزشکاران ، بازاری ها و اقشار ازادی خواه،   به اعتصاب عمومی در روز 28 مرداد بپیوندید. خبر این اعتصاب را به همه   دوستان ، محله ها ، باشگاها ،مغازه ها ، کارخانه ها   و آشنایان خود برسانید و دیگران را اگاه کنید که به اعتصاب بپیوندند.بیایید به کمک هم این اعتصاب را به یاد همه جانباختگان راه آزادیخواهی و برابری طلبی، به روز "نه" گفتن به کلیت نظام ارتجاعی جمهوری اسلامی با هر دو جناح آن و به روز اعلام پشتیبانی از مبارزات مردمی و   طبقاتی در سراسر ایران بدل کنیم.
- زنده باد اعتصاب سراسری 28 مرداد در کردستان
- زنده باد مردم مبارز کامیاران
-مرگ بر جهموری اسلامی
-زنده باد آزادی و برابری
p.hosseyni@gmail.com
                                                                                                    پیمان حسینی – آبراهیم باتمانی
                                                    فرد در برابر قدرت های اقتصادی  

در شرایط   فعلی تمدن بورژوازی ، نه فقط فعالیت های علم بلکه هدف و مقصود ان نیز مشکوک به نظر می رسد.تخریب
خستگی ناپذیر روشنگری به دست خویش ، که فاشیست های وقیح ریاکارانه مدح اش را می گویند وکارشناسان دهن بین انسانیت در عمل پیاده اش می کنند، تفکر بر ان می دارد تا در قبال عادات و گرایش های روح دوران ، اخرین ته مانده های معصومیت خویش را نیز بر خود حرام می کند.
حال که حوزه های عمومی به جایی رسیده که تفکر به ناچار به کالا بدل شده و زبان   به ابزاری برای تبلیغ ان کالا لاجرم تلاش برای ردیابی سرچشمه های چنین زوالی باید هر گونه سرسپردگی به اصول رایج مفهومی وزبان شناختی را طرد کند ، پیش از ان که پیامد های تاریخ و جهان این اصول ان تلاش را به تمامی عقیم گذارند.
اسارت مردمان امروز در جنگ طبیعت را نمی توان از پیشرفت اجتماعی   جدا کرد. رشد بار اوری اقتصادی از یک سو ، شرایط لازم برای جهانی بر خوردار از عدالت بیشتر فراهم می اورد ، و از سوی دیگر دم ودستگاه تکنیکی وگروهای اجتماعی هدایت کننده ی ان به صورتی بی تناسب وفزون از حد   بر باقی مردمان برتری می بخشد .فرد در برابر قدرت های اقتصادی   هیچ و پوچ می شود ، قدرت های که در همان حال سلطه ی جامعه بر طبیعت را به سوی نقطه اوجی بی سابقه وتصور ناپزیر پیش می راند . اگر چه افراد در برابر دستگاه های که خادم انند رنگ می بازند ، لیکن همین دستگاه ها نیاز های انان را بهتر از هر زمان دیگر تامین   میکنند . در وضعیت ناعدلانه جامعه سترنی، بی شخصیتی وشکل ناپزیری توده ها همواره با افزایش کمی کالا در استرس شان فزونی می یابد . بالا رفتن سطح زندگی طبقات فرودست که به لحظ مادی خوب و از لحاظ اجتماعی رقت بار است . در گسترش جعلی وریاکارانه حیطه روح یا فکر منعکس می شود.
دغدغه های اصلی روح یا فکر نفی شیٍ وارگی است . روح ، زمانی که در قالب سرمایه ی فرهنگی وبرای ارضاء نیاز های مصرفی متصلب شود، محکوم به فناست .سیل اطلاعات مفصل وسرگرمی های پشمکی ادمیان را هم زمان با هوش تر وابله تر می کند.
در اینجا مسئله یا پرسش اصلی فرهنگ به مثابه ی نوعی ارزش نیست، یعنی همان چیزی که ناقدان تمدن ، ها کسلی، یاسپرس ، ودیگران در سر دارن ، بلکه صرورت تا؛مل روشنگری در خویش است، البته اگر قرار باشد ادمیان به تمامی قربانی خیانت نشوند. ان اصالتی که باید حفظ گذشته نیست، بلکه رستگاری ونجات امید های گذشته است. اما امروزه گذشته فقط در شکل تخریب گذشته تداوم میابد . اگر تا قرن نوزدهم اموزش یا تحصیلات ارزشمند نوعی امتیاز به شمار می رفت که هزینه ی ان به لطف افزایش رنج تحصیل نکردگان تامین می شد، در قرن بیستم فضای بهداشتی کارخانه ها با ذوب کردن همه ی پدیدهای فرهنگی در کوره ای عظیم خریداری می شود. بر خلاف انچه مدافعان فرهنگ گمان می کنند، این قیمتی بسیار بالا نمی بود اگر به حراج رفتن فرهنگ سهمی در تبدیل دستاوردهای اقتصادی به ضد خودشان نمی داشت.
تحت شرایط موجود، نعمات بخت واقبال خود به عناصر فلاکت وبدبختی بدل می شود. وخود این نعمات – که   در فقدان   یک سوژه ی اجتماعی وطی بخران های درونی اقتصادی اعصار کذشته   ، شکل ان به اصطلاح   مازاد تولیدی   را به خود می گرفت – امروز به لطف بر سریر نشستن گروه های قدرت در مقام همان سوژه اجتماعی ، موجدد تهدید بین الملی فاشیسم است .پیشرفت به پسرفت بدل می شود. این واقعیت که کارخانه ی بهداشتی وهمه ی متعلقات ان ، از خود رو ملی گرفته تا پیست دومیدانی، دست اندرکارنابودی خودسرانه ی متافیزیک ،هنوز فی نفسه چندان مهم نیست ،بلکه مهم آن است که همه ی این موارد ،در متن کلیت اجتماعی خود که نوعی متافیزیک بدل می شود،یعنی به نوعی حجاب
ایدئولوژیکی که در پس آن فرجامی هولناک تدارک می شود.
                                                                                                              پیمان حسینی
                                          کارگران و انقلاب


منصور حکمت : کارگران کمونيست خواهان انقلابند. اما کدام انقلاب؟ طبقات مختلف و گرايشات سياسى و اجتماعى مختلف "انقلاب" را به معانى بسيار متفاوتى بکار ميبرند. دنياى ما همه نوع "انقلاب" و همه نوع "انقلابى"اى بخود ديده است. تقريبا هر کس و هر جريانى که ميخواهد وضع موجود در جامعه را بشيوه اى ناگهانى و بطور غيرمسالمت آميز تغيير بدهد از انقلاب حرف ميزند و خودش را انقلابى مينامد.


خيلى از اين انقلابات چيزى بيشتر از ارتجاع صرف نيستند. نمونه "انقلاب اسلامى" زنده و حى و حاضر جلوى چشم ماست. عقب مانده ترين خرافات و مشقت بارترين اوضاع را انقلاب نام گذاشته اند. مرتجع ترين و کثيف ترين عناصر نام انقلابى برخود نهاده اند. کارگر کمونيست پيگيرترين دشمن چنين انقلابات و انقلابيون دروغينى است.  
2  
برخى ديگر از انقلابات چيزى فراتر از اصلاحات محدود در وضع موجود نيستند. خلاصى از استبداد، کسب استقلال اقتصادى، برنامه ريزى و بهبود سطح توليد، توزيع به اصطلاح "عادلانه تر" ثروت و غيره مضمون اصلى بسيارى از تحولاتى بوده است که در کشورهاى مختلف تحت عنوان انقلاب صورت گرفته است. در همه اين موارد بنياد مناسبات موجود در جامعه و کل نظامى که مايه مشقات و محروميت هاى توده مردم کارگر و زحمتکش را تشکيل ميدهد دست نخورده باقى مانده است. دو دهه قبل شاهد انقلابات متعدد اينچنينى در کشورهاى تحت سلطه بوده است. امروز وقتى به اين کشورهاى انقلاب کرده نگاه ميکنيم ديگر حتى نشانى از همان تحولات محدود ناشى از انقلاب هم باقى نمانده است و منطق نظام سرمايه دارى بار ديگر اين واقعيت را آشکار کرده است که مادام که اساس سرمايه و سرمايه دارى پابرجاست نصيب توده کارگر و زحمتکش جز فقر و بى حقوقى سياسى و اجتماعى نخواهد بود.  
3  
خاصيت مشترک همه اين انقلابات دروغين و نيم بند اين است که تماما تحت تاثير اهداف و مقاصد بخش هائى از خود طبقات حاکمه قرار داشته اند و رهبرى سياسى و عملى آنها بدست همين اقشار بوده است. کارگران همواره بعنوان نيروى ذخيره و کمکى به ميدان کشيده شده اند، جنگيده اند و فداکارى هاى بى نظير از خود نشان داده اند. اما حاصل کار جز دست بدست شدن قدرت در درون خود طبقه سرمايه دار و جز پيدايش شکل هاى جديدى براى اداره نظام استثمارگر موجود نبوده است. در بسيارى موارد اولين کسانى که مورد تعرض بخش هاى تازه بقدرت رسيده طبقه حاکمه قرار گرفته اند خود کارگران بوده اند و انقلاب خود به دستاويز جديدى براى سرکوب جنبش کارگرى تبديل شده است.  
4  
بنابراين وقتى کارگر از انقلاب صحبت ميکند بايد دقيقا بداند که چه چيز ميخواهد و چه چيز نميخواهد. ما خواهان انقلاب کارگرى عليه کل سيستم سرمايه دارى و کل قدرت طبقه سرمايه دارى هستيم. ما خواهان انقلاب کمونيستى هستيم که جامعه موجود را از بنياد دگرگون ميکند.  
5  
انقلاب کارگرى چه هدفى را دنبال ميکند؟ پاسخ اين سوال در همين جامعه سرمايه دارى نهفته است. هر کارگرى که ده دقيقه به اوضاع خودش فکر کند ايراد اصلى اى را که بايد در دنيا برطرف شود تشخيص ميدهد. اين جامعه وارونه است. توليد کنندگان ثروت جامعه، کارگران، بى چيزند و بيکارگان ثروتمند. پست ترين و فرومايه ترين عناصر، نجبا و عاليجنابان اين جامعه اند و شريف ترين مردم، توده زحمتکشان فرودست و بى حقوق اند. آنها که يک عمر کار کرده اند و ثروت ساخته اند حتى پس از سى سال براى گذران هر روز از زندگى خود بايد از نو براى کارشان مشترى پيدا کنند. قدرت خلاقه و مولد کارگر خود را در قدرت اجتماعى و سياسى روزافزون سرمايه و فرودستى هرچه بيشتر خود کارگر نشان ميدهد. براى حفظ اين جامعه وارونه دولت ها پيدا شده اند، ارتشها ايجاد شده اند، زندانها و شکنجه گاهها بنا شده اند، خدايان آفريده شده اند و مذاهب ساخته شده اند. مساله از روز روشن تر است. اين جامعه مبتنى بر بردگى است. بردگى مزدى. هيچ درجه رشد خدمات اجتماعى و بيمه ها و افزايش درآمد کارگران که تازه همه بايد با نبرد و با زور از حلقوم طبقات حاکم بيرون کشيده شوند، در اساس اين موقعيت برده وار کارگر تغييرى نميدهد. کودکى که امروز در ميان ما متولد ميشود مهر استخدام سرمايه شدن را بر پيشانى خود دارد.  
6  
کل تبعيضات اجتماعى و سياسى و کل فساد و تباهى اخلاقى جامعه حاضر، از ستمگرى بر زنان و تبعيض نژادى تا اعتياد و فحشا، از رقابت و منفعت طلبى فردى که در خون جامعه جريان دارد تا قحطى و گرسنگى و بيمارى که هر روز ميليونها انسان محروم را بکام مرگ ميکشد، همه حاصل اين وارونگى جامعه اند. جامعه اى که صاحبان برحق و آفرينندگان واقعى آن، کارگران، اسير بردگى مزدى اند. انقلاب کارگرى بر سر در هم کوبيدن بنياد اين جامعه طبقاتى است.  
7  
بنياد اين نظام مالکيت خصوصى اقليتى کوچک بر وسائل توليد در جامعه است. مادام که انسانها براى نان خوردن و براى برخوردار شدن از حداقلى از رفاه ناگزيرند براى کس ديگرى کار کنند که اختيار وسائل توليد را در دست گرفته است، مادام که توليد اجتماعى و تامين مايحتاج بشر تنها از طريق سود رسانى به مالکان انگل وسائل توليد ممکن است، صحبتى از آزادى و برابرى انسانها و از ميان بردن محروميت ها و تبعيضات نميتواند در ميان باشد. انقلاب کارگرى در اساس خود انقلابى عليه مالکيت خصوصى طبقه سرمايه دار بر وسائل توليد اجتماعى است. انقلاب کارگرى انقلابى براى برقرارى مالکيت و کنترل اشتراکى و دسته جمعى توليد کنندگان بر وسائل کار و توليد است. انقلاب کارگرى انقلابى براى محو طبقات و استثمار طبقاتى است.  
8  
بورژوازى به زبان خوش دست از قدرت اش بر نميدارد و بساط استثمارش را جمع نميکند. پس بايد انقلاب کرد، حکومتى کارگرى برقرار ساخت که مقاومت استثمارگران را در هم ميشکند و راه را براى جامعه اى بدون استثمار و لاجرم بدون نياز به هيچ نوع حکومت و ستم و خرافه باز ميکند.  
9  
براى کارگر کمونيست انقلاب يعنى خيزش طبقه کارگر براى عملى کردن تمام اين تحول عظيم اجتماعى. مبارزه براى آزادى، برابرى و حکومت کارگرى. اگر کارگر به ميدان سياست ميايد بايد براى اين بيايد. بايد بعنوان رهبر رهائى کل جامعه به ميدان بيايد. دوران کشيده شدن کارگران بدنبال اين و آن بسر رسيده است. جريان کمونيستى در درون طبقه کارگر هدف خود را اين قرار داده است که کارگران را به اين دورنما مجهز کند و حرکت مستقل کارگران براى کسب قدرت سياسى و انجام انقلاب کارگرى را سازمان بدهد.  
10  
اگر چيزى گرايش کمونيستى را از ساير گرايشات در درون جنبش کارگرى متمايز ميکند همين تلاش براى جايگير کردن آرمان انقلاب کارگرى در درون طبقه کارگر و سازمان دادن نيروى اين انقلاب است. کارگر کمونيست در صف مقدم هر مبارزه براى بهبود شرايط کار و زندگى کارگران است. اما او در اين مبارزه هدف عالى ترى را نيز دنبال ميکند. از نظر ما در دل اين مبارزات است که کارگر خود را به عنوان يک طبقه ميشناسد، به قدرت خود واقف ميشود و با راه رهائى خود، انقلاب کارگرى عليه کل نظام اقتصادى و اجتماعى موجود آشنا ميشود. سازماندهى انقلاب کارگرى امرى مربوط به آينده دور نيست. اين تلاش هم اکنون در جريان است. هرجا اتحاد کارگران و آگاهى آنها نسبت به اينکه اعضاء يک طبقه جهانى اند تقويت ميشود، هرجا کمونيسم بعنوان دورنماى انقلاب کارگرى در ميان کارگران رسوخ ميکند و با هر رفيق کارگرى که به کمونيسم و به محافل و سلول هاى کمونيستى کارگران نزديک ميشود، يک گام به انقلاب کمونيستى نزديک تر شده ايم. سلول ها و محافل کمونيستى کارگرى که امروز تشکيل ميشوند، فردا کانون هاى رهبرى انقلاب کارگرى و پايه هاى قدرت حکومت کارگران را تشکيل خواهند داد.  
11  
هيچکس ترديد ندارد که حکومت و اقتصاد سرمايه دارى در ايران دچار يک بحران عميق است و جامعه ايران در آستانه تحولات سياسى تعيين کننده اى قرار گرفته است. دير يا زود جدال طبقات اجتماعى در ايران اوج تازه اى خواهد گرفت. احزاب و نيروهاى بورژوازى، چه در داخل حکومت اسلامى و چه در خارج آن دارند خود را براى زورآزمائى هاى نهائى آماده ميکنند. اينبار ما بايد تضمين کنيم که طبقه کارگر بعنوان يک نيروى مستقل، زير پرچم خود و با آرمان انقلاب کارگرى به ميدان خواهد آمد. اين کار عملى است. جريان کمونيستى در درون طبقه کارگر جريان قدرتمندى است. حزب کمونيست ايران گوشه اى از يک حزب کمونيستى کارگرى به مراتب نيرومندتر است که هم اکنون ريشه هاى خود را در درون طبقه کارگر و جنبش هاى اعتراضى کارگران محکم کرده است. شعارهاى ما و افق هاى ما هم اکنون راه خود را در ميان توده هاى وسيع طبقه کارگر باز کرده اند. حکومت اسلامى هم اکنون فشار اين حزب وسيع و اعلام نشده کارگرى را بشدت بر پيکر خود احساس ميکند. به سرنوشت قانون کار اسلامى نگاه کنيد، به حال و روز شوراهاى اسلامى نگاه کنيد، مجامع عمومى کارگران و مطالبات آنان را ببينيد، همه گواه يک راديکاليسم قدرتمند کارگرى است که در طول دوره پس از انقلاب ٥٧ در ايران شکل گرفته است. اگر بناست طبقه کارگر ايران در تحولات آتى بار ديگر قربانى نشود، اين حزب عظيم و اعلام نشده بايد سر و سامان بگيرد. اجزاء مختلف آن، حزب کمونيست ايران، شبکه هاى گسترده محافل کارگران کمونيست، جنبش مجامع عمومى و سلول هاى رهبرى اعتراضات کارگرى بايد در يک حرکت واحد کارگرى ادغام شوند. اين عاجل ترين کارى است که کمونيسم کارگرى در ايران در برابر خود قرار ميدهد. برنامه ما براى جامعه، راه حل هاى ما براى رفع مشقاتى که دامنگير توده هاى وسيع زحمتکشان است، شعارها و خواستهاى ما همه روشن است. شعار آزادى، برابرى، حکومت کارگرى ، يعنى چکيده انقلاب اجتماعى کارگران، هم اکنون در دل توده هاى وسيع طبقه ما جاى گرفته است. تبديل همه اين مصالح و امکانات به يک حزب قدرتمند اجتماعى که قادر به هدايت کل طبقه کارگر در نبرد هاى تعيين کننده آتى باشد، اين کار ماست. اين اولويت اساسى کارگران کمونيست در ايران است
My Pages
                                    درگذشت کمونیست برجسته رفیق علیرضا داوودی

رفیق علیرضا داوودی روز دوشنبه پنج مرداد ١٣٨٨ در سن ٢٦ سالگی   در گذشت.   با مرگ علیرضا   کمونیستی جان خود را از دست داد که نماد روشنگری، تیزبینی، شهامت، اتحاد و پایداری بود. رفیق علیرضا داوودی تنها ٢٦ سال عمر کرد. عمری کوتاه اما پرافتخار: از جمله:
علیرضا داوودی سردبیر نشریه دانشجویی راه خاکی   در دانشگاه اصفهان
علیرضا داوودی سخنگوی دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب در اصفهان
علیرضا داوودی سخنران و سازمانده مراسم هشت مارس ٨٦ در   اصفهان
علیرضا داوودی سخنران و سازمانده مراسم ١٣ آذر سال ٨٦ در اصفهان
علیرضا داوودی سخنران مراسم اول مه سال ٨٧ در کامیاران
علیرضا   داوودی فعال و سازمانده اعتراضات کارگری در اصفهان
علیرضا داوودی سازمانده شبکه وسیعی از فعالین کمونیست در دانشگاه، محلات و مراکز کارگری محل زندگی خود
علیرضا داوودی . . . . .

علیرضا داوودی یک کمونیست ٢٦ ساله

علیرضا متولد سال ١٣٦٢ در شاهین شهر و   دانشجوی رشته حسابداری دانشگاه اصفهان بود. رفیق علیرضا داوودی   در تاریخ ٢٤ بهمن ٨٧ تواسط مامورین وزارت اطلاعات در خانه خود در شاهین شهر بازداشت و در تاریخ   ٦ اردیبهشت ٨8 به قید وثیقه ١٠٠ میلیون تومانی از زندان آزاد میشود. علیرضا را در زندان بشدت شکنجه کردند. پس از آزادی از زندان روزانه مورد تعقیب و کنترل ماموران وزارت اطلاعات قرار میگیرد. ٢٠ روز قبل بدلیل مشکلات جسمی در بیمارستان محل زندگی خود بستری میشود. پزشکال او   دلیل مرگ وی را سکته قلبی اعلام کردند.

رفیق علیرضا داوودی کمونیست ٢٦ ساله ای بود که یک لحظه از تلاش برای برپایی جهانی آزاد و برابر دست نکشید. آرزوی او زندگی لایق انسان آزاد بود. کارگران، دانشجویان و مردمی که ناظر سخنرانی های او، بحث و جدل ها و تلاشش برای نشان دادن امکان پذیری جامعه ای سوسیالیستی بودند، او و راهش را فراموش نخواهند کرد. رژیم اسلامی علیرضا را به بند کشید و تا حد مرگ شکنجه کرد. مرگ مشکوک او تنها دلیل نفرت کل سیستم و نظام سرمایه داری از این تلاش انسانی است. رژیم اسلامی ، چه سبز و چه سیاه آن،   با مرگ رفیق علیرضا داوودی کارنامه جرایم خود را سنگین تر کرد.

مرگ علیرضا یاران او را متاثر کرد. چهره خندان او، صمیمتش، استواری و روشن بینی اش فراموش شدنی نیستند. علیرضا نسلی از کمونیست ها را نمایندگی میکند که به هیچ چیز جز سرنگونی این رژیم کثیف و برپایی جامعه ای سوسیالیستی رضایت نمیدهند. تاثر از مرگ رفیق علیرضا داوودی تنها   عزم کمونیست ها و یارانش   را در ادامه راهش برای برپایی جهانی که آرزویش را داشت را محکمتر میکند.

روزی که انسانیت بجای بربریت سرمایه داری حکم براند، روزی که دیوارهای زندان های رژیم اسلامی را ویران میکنیم، روزی که دادگاه های همه همکاران و رهبران رژیم اسلامی را برگزار میکنیم، روزی که کسی مجبور به فروش جان و تن خود برای امرار معاش نباشد،   روزی که انسانیت جشن پیروزی خود را برگزار میکند. در آن روز علیرضای عزیز را درکنار خود خواهیم داشت.
مرگ رفیق علیرضا را به خانواده گرامیش، به یاران و همسنگرانش ، به دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب صمیمانه تسلیت میگوﺌیم.

زنده باد یاد رفیق علیرضا داوودی
مرگ بر جمهوری اسلامی
زنده باد جمهوری سوسیالیستی

حزب کمونیست کارگری – حکمتیست
٨ مرداد ١٣٨٨ – ٣٠ جولای
                                    ....خدایا یه گونی پول از اون بالا
به تبلیغات تلوزیونی نگاه کنید.   تبلیغات سودجو و دروغگو. تبلیغ نقش زن به عنوان فردی ضعیف که تنها از عهده ی خریدن لوازم پخت و پز و شست و شو بر می آید.. شاید با نوشتن این جمله شما را به یاد تبلیغاتی بیاندازم که نقش زنان را به خانه داری و درون آشپزخانه محدود می کند. اما این همه ی ماجرا نیست. روی صحبت ما اینجا علاوه بر این مورد به مورد موشکافانه ی دیگری نیز هست و آن نمایش انتزاعی   فرآیند تولید و حذف کارگران واقعی از این فرایند است که به کرات در تبلیغات تلوزیونی مشاهده می شود. قطعات خودرو به صورت مجزا و بدون تماس دست های انسانی از طریق جلوه های ویژه ی ساخته شده در اتاق فرمان بر روی هم سوار شده و ناگهان خودرویی تولید می شود. کالایی که با کار دزدیده شده کارگران ساخته شده به تکنولوژی برتر بهمان کشور نسبت داده می شود. حتی اگر کارخانه ای تماما اتوماتیک باشد. سرمایه ای که برای ایجاد چنین کارخانه ای صرف شده قبلا توسط کارگران به وجود آمده است.

سرمایه داری تاراج می کند و رسانه های تحت امرش این دزدی بزرگ را توجیه و ماست مالی می کنند. در این بین تفاوتی نمی کند این تبلیغات از تلویزیون حکومتی پخش شود یا اندکی پایین تر از تیترهای وزین؟! روزنامه شرق و شهروند!

رسانه ها با حذف حساب شده کارگران از فرایند تولید در تبلیغات رسانه ای قصد دارند تا فرایندی ساده را به مردم الغا کنند که با توسل به تکنولوژِی برتر و تمام اتوماتیک فراهم شده است و نه با کار مداوم و جان فرسای کارگران. اما باید در مقابل ازآنها پرسیده شود که چگونه فرایندی به این سادگی می تواند سودی چنان زیاد ایجاد کند که قادر باشد برای تبلیغات پول
                                        اپوزیسیون ملی – قومی شریک جرم جمهوری اسلامی علیه مردم ایران

از نظر ما و هر انسان آزاده ای گذاشتن نام انتخابات و یا اعمال اراده مردم بر مضحکه جمهوری اسلامی، توهین و بی حرمتی به شعور میلیونها مردمی است که سه دهه است زیرحاکمیت مشتی آخوند جانی و دیگر اوباش اسلامی زندگی میکنند. از نظر یک عده دیگر اما اینجوری نیست. بخش اعظم اپوزیسیون راست ایران آن را انتخابات میداند.

شرکت در آن را نه تنها "افتخار" ی برای خود میداند بلکه تلاش میکند که بخشهای از این مردم را نیز پشت این یا آن جناح جمهوری اسلامی کشانده و در آن شرکت دهد. و این از توده ایها و اکثریتی ها گرفته تا ملی – مذهبی ها، تا جمهوریخواهان ملی و داریوش همایون و حزب مشروطه تا حزب دمکرات کردستان و کلیه نیروی پرو رژیمی ناسیونالیسم کرد در کردستان ایران و دیگر نیروهای قومی و این روزها تا تحرک "همگرایی در جنبش زنان" را دربرمیگیرد. در واقع بخش اعظم اپوزیسیون راست ایران. اینها با وجود اینکه حتی حق انتخاب را هم از آنان گرفته اند این مضحکه را به نام انتخابات قبول کرده اند و دیگران را به شرکت در آن نیز فرامیخوانند.

آیا این کار اینها از سر توهم به جمهوری اسلامی است؟ روشن است نه. اهداف و مصلحت و منافع سیاسی - طبقاتی معینی اینها را هر بار وادار به این کار کرده و این صف را هر بار علیرغم تنوع در اهداف، در کنار هم قرار داده و قرار میدهد. هرکدام از اینها به دنبال مصلحت سیاسی خویش است اما همه اینها در یک چیز آنهم مشروعیت دادن به حکومت اسلامی علیه اکثریت عظیم مردم متنفر و معترض به این حکومت شریکند. همانطور که در نوشته قبلی، "اپوزیسیون ملی قومی و مضحکه انتخابات" نوشتم فضای سیاسی ای که این بار انتخابات جمهوری اسلامی در آن برگزار میشود با چهار سال قبل فرق کرده است. در این فاصله اتفاقات سیاسی مهمی در ایران رخ داده است، زمین سیاست در ایران زیر و رو شده است و مهر خود را بر جمهوری اسلامی و کلیه احزاب و نیروهای سیاسی اپوزیسیون ایران نیز زده است. بدون دخیل دادن این اتفاقات سیاسی نمی توان تصویر درستی از اوضاع فعلی و از خوشرقصی این دوره احزاب و نیروهای اپوزبسیون راست ایران در مقابل جمهوری اسلامی و در مضحکه پیش رو نیز بدست داد.

این صف در دوره "دوم خرداد" در کنار دوم خردادیها تحلیل شان این بود که سرنگونی ای در کار نیست و یا اگر هم هست نهایتا پروسه "خلع ید" تدریجی از جناح راست به سرنگونی منتهی میشود. با شکست دوم خرداد، بخش اعظم این صف علنا سرنگونی طلب شدند. عده ای حتی گفتند که جمهوری اسلامی قابل اصلاح نیست، عده ای هم گفتند از اینکه به خاتمی رای داده اند پشیمانند. بعد از شکست دوم خرداد و با حمله آمریکا به افغانستان و در ادامه به عراق، به آمریکا دخیل بستند و گفتند آمریکا میاید و میزند و می اندازد. اینها در این دوره مصلحت سیاسی خود را از این طریق یعنی از طریق افق توهم به آمریکا پیش می بردند. این موج حتی جناح چپ این اپوزیسیون را نیز با خود برد. اکنون سرنگونی طلبی این صف جای خود را به جنبش مطالباتی و بار دیگر افتادن دنبال این یا آن مهره از درون جمهوری اسلامی داده است. "گفتمان مطالبه محور" اسم رمز این تغییر جهت سیاسی است. اینها کلیت جمهوری اسلامی را قبول دارند، اما مطالباتی دارند که مطرح میکنند.

علت این چرخش سیاسی، تغییر موقعیت اینها در مقابل جمهوری اسلامی است که در کشکمش منطقه ای در مقابل آمریکا خود را پیروز میداند. با این تحول و اتفاقات بعدی، تقابل ناسیونالیسم پرو غرب و کلا ناسیونالیسم ایرانی با جمهوری اسلامی وضعیت دیگری پیدا کرد، پرچمی در این میان دست بدست شد، اولی در مقابل دومی سپر انداخت و یاس و اسیتصال خود را نیز علنا بروز داد. نیروهای قومی هم که داستان خود را دارد. آشفتگی و چند پاره شدن آنها بر سر "انتخابات" این دوره جمهوری اسلامی بیانگر وضعیت آنها با کور شدن افق توسل به آمریکاست. ما بدرست همان موقع این را تحلیل کردیم، رویدادهای این دوره صحت نظرات ما را دراین مورد تائید میکند. این صف اکنون خود را در مقابل جمهوری اسلامی در بن بست کامل می بیند. یاس و استیصال خود را که دیروز با گفتن اینکه فایده ندارد، یا جمهوری اسلامی دیگر رفتنی نیست یا باید از آمریکا در این مورد آموخت و غیره که به مردم متنفر و معترض به جمهوری اسلامی تسری میداد، اکنون آن را در قالب "گفتمان مطالبه محور" و لزوم شرکت در انتخابات جمهوری اسلامی بیان میکند. دارد مصلحت سیاسی خود را با موقعیت امروزیش در مقابل جمهوری اسلامی وفق میدهد. این صف جنگی با بورژوازی ایران و دولت نماینده فعلی او ندارد. به این علت که آلترناتیوی، نه سیاسی، نه اقتصادی و نه منطقه ای از آنچه که اکنون جمهوری اسلامی دارد و هست ندارد. "طرح تحول اقتصادی" ای را که خامنه ای و احمدی نژاد و سران سپاه پاسداران در دل بحران اقتصادی فعلی و با تحمیل اخراج و بیکارسازیها و فقر و فلاکت بیشتر به طبقه کارگر و به خانواده های کارگری دنبال میکنند از آن خود میداند و به جمهوری اسلامی از لحاظ سیاسی در پیش برد آن نیز کمک میکند. از لحاظ موقعیت منطقه ای هم هیچ گاه چنین موقعیتی را برای جنبش خود و بورژوازی ایران تصور نمیکرد. ربطی هم به رفاه و آزادی توده کارگر و دیگر مردم زحمتکش و آزادیخواه در ایران ندارد. به این جهت در فکر انتظار و مماشات با جمهوری اسلامی است و دارد راهی در دل این شوی سیاسی برای آن پیدا میکند تا مصلحت سیاسی طبقاتی خود را با بورژوازی ایران و حکومت اسلامی در این دوره وفق دهد.

خود این تحول، خارج از مضحکه انتخاباتی جمهوری اسلامی، بیانگر یک واقعیت مهم دیگر آنهم پولاریزه شدن هرچه بیشتر جامعه ایران و بالغ شدن بورژوازی و طبقه کارگر ایران در مقابل هم است. اینها جمهوری اسلامی را نه تنها بر پیشروی صف رادیکال جامعه ایران که حتی بر هر طغیان و شورش عمومی ای علیه جمهوری اسلامی نیز ترجیح میدهند. این را سخنگویان این صف دارند صرحتا اعلام میدارند. بحث بیشتر در این مورد را به نوشته دیگری موکول میکنیم. در ادامه این نوشته و برای درک بهتر از سرویس سیاسی ای که این صف به حکومت مشتی آخوند آدمکش در تقابل با توده کارگر و دیگر مردم متنفر و منزجر از جمهوری اسلامی میدهند توجه تان را به گفته رفسنجانی در مورد "انتخابات" این دوره جمهوری اسلامی جلب میکنم.

هاشمی رفسنجانی در این مورد چنین گفت:" اگر بتوانند در این انتخابات اعلام کنند که 0 7 الی 80 درصد از مردم شرکت کرده اند، این کار جمهوری اسلامی را چند پله در انظار عمومی جهان بالاتر خواهد برد."

این در واقع لخت و عریان هدفی است که جمهوری اسلامی از کشاندن مردم به مضحکه انتخاباتی خود دنبال میکند. اول مصرف داخلی آن یعنی استفاده از این مضحکه علیه مردم ایران که برای جمهوری اسلامی از مصرف خارجی آن دهها برابر مهم تر است، چون جنگ واقعی جمهوری اسلامی با اکثریت عظیم مردم معترض در ایران به این حکومت است. میخواهند به میدیای مختلف و افکار عمومی جهان نشان دهند که حکومت اعدام و شلاق و سنگسار و شکنجه و زندان وحکومت تحقیر زن و بی حقوقی کودک و فقر و فلاکت، "انتخاب" خود مردم ایران است! و میدانیم جمهوری اسلامی هرگام از "مشروعیت" و تثبیت سیاسی خود را، برخلاف تصور ساده لوحان سیاسی متوهم به "تغییر" از درون جمهوری اسلامی، در تشدید حجاب خفقان، افزایش اعدام ها، افزایش دستگیریها، افزایش جدایی های جنسی بیشتر و دخالت بیشتر در زندگی خصوصی آدمهای این جامعه و بالاخره افزایش خشونت بیشتر علیه طبقه کارگر و تحمیل بیکاری و فقرو فلاکت بیشتر بر این طبقه و بر دیگر مردم زحمتکش جامعه ایران ترجمه کرده و ترجمه میکند. جناحها و اوباش درون جمهوری اسلامی هم علیرغم هر اختلافی که با هم دارند، چه   خاتمی در یک دوره، چه اکنون کروبی یا حسین موسوی و محسن رضایی، در این هدف با خامنه ای و احمدی نژاد و کلیت جمهوری اسلامی شریکند و به این هدف با عوام فریبی های گوناگون مردم را به شرکت در چاهی که برای آنان کنده اند فرامیخوانند. این حکومت بقای هر روزه خود را تاکنون به این شکل حفظ کرده و حفظ خواهد کرد. دانستن اینکه اگر یک روز، فقط یک روز، سرنیزه های این حکومت کنار رفته باشد، این اکثریت عظیم چگونه حکومت اسلامی و اسلام را از جامعه ایران جارو خواهند کرد و یا اینکه آزادی انتخاب داشته باشند چه چیزی را انتخاب خواهند کرد، عقل سیاسی چندانی نمیخواهد.

مصرف خارجی دادن آمار شرکت کننده به نفع جمهوری اسلامی در انظار افکار عمومی خارج هم بالابردن ثقل این حکومت در مذاکرات احتمالی با آمریکا و کشورهای پنج بعلاوه یک بر سر مساله هسته ای جمهوری اسلامی و دیگر مسائل منطقه ای است.

احزاب و نیروهای سیاسی اپوزیسیون راست از توده ای و اکثریتی و ملی – مذهبی گرفته تا جمهوریخواهان و حزب مشروطه تا حزب دمکرات کردستان و "سازمان حقوق بشر کرد" و "جبهه متحد کرد" و دیگر وکلا و سخنگویان ناسیونالیسم کرد پرو رژیمی در کردستان ایران تا دیگر نیروهای قومی تا تحرک "همگرایی در جنبش زنان" علنا در شکل دادن به این سناریو علیه اکثریت عظیم مردم آزادیخواه و خواهان سرنگونی نکبت اسلامی، شریک جرم حکومت اسلامی اند. همه اینها در این شوی سیاسی دارند به بهانه های مختلف و بنا به مصلحت سیاسی و منافع طبقاتی خود توحش اسلامی را علیه این مردم تقویت میکنند و بر بقای یکی از هارترین حکومتهای سرمایه داری جهان، حکومت مشتی آخوند جانی، بر مردم ایران کمک میکنند. اینها در این کار شریک جرم جمهوری اسلامی اند. احزا ب و نیروهای این صف را باید به این عنوان در جامعه معرفی و افشاء کرد.

در مضحکه توهین به شعور و تحقیر خود شرکت نکنید. همدستی این صف را با حکومت اسلامی وسیعا افشاء کنید. هلهله این صف را برای این حکومت ارتجاعی به افشاگری وسیع از آنان تبدیل کنید. و این وظیفه هر کارگر آگاه و همه کمونیستهای طبقه کارگر و وظیفه هر انسان آزادیخواه و برابری طلبی در جامعه ایران است که برای پائین کشیدن حکومت اوباش اسلامی درگیر جنگی شبانه روزی است.
                                                  پایان دادن به این توحش کار ما است      

حزب كمونيست كارگري ايران- حكمتيست


موج دستگیری ها و اعدامها کماکان ادامه دارد، هنوز صدها نفر در زندانهای جمهوری اسلامی با خطر شکنجه و مرگ روبرو هستند. فعالین کارگری، فعالین حقوق مدنی ماهها است که در زندان اوین بلاتکلیف و با خطر اعدام به سر میبرند. هنوز خانواده بخش زیادی از گم شدگان از سرنوشت عزیزانشان خبری ندارند. جمهوری اسلامی طی سی سال حاکمیت سیاهش نشان داده که ظرفیت هر جنایتی را دارد، نشان داده است برای حفظ حاکمیت خود حاضر است دست به کشتار و اعدام دستجمعی مخالفین خود بزند. اعدام بیش از ٥۰ نفر در دو هفته با تلاش ایجاد فضای رعب و وحشت فقط گوشه ای از این جنایت و توحش را نشان میدهد.

رفقا!

باید در مقابل این موج سرکوب و توحش ایستاد، باید   پرچم متمایز مردم علیه کلیت این رژیم، متمایز از   جنبش سبز و سیاه اسلامی، را همین امروز بلند کرد. امروز بیش از هر زمانی جامعه، مردم، زنان، جوانان و کارگران به حضور فعال شما در مبارزه شان علیه جنایات این رژیم، برای سازمان دادن صف مستقل و متمایز خودشان از هر دو جناح و برای به سرانجام رساندن مبارزه سی ساله شان علیه جمهوری اسلامی،   نیاز دارند. باید در هر کجا که هستید نیروی سازمان دادن و متشکل کردن مردم علیه توحش جمهوری اسلامی باشید. امروز بیش از هر زمانی   کمونیست ها باید صدای اعتراض کارگر علیه بیحقوقی، سرکوب، فقر و فلاکت و استبداد باشند. باید کمونیست ها کارخانه، دانشگاه و محله را به تصرف خود و پرچم آزادی و برابری در آورند. امروز بیش از هر زمانی لازم است دروغین بودن   پرچم سبز در ضدیت با جمهوری اسلامی را نشان داد. نباید بگذاریم تجربه تلخ انقلاب ٥٧ تکرار شود! نباید اجازه دهیم مشتی مرتجع به نام مردم جنگ جناحی شان را پیش ببرند! نباید اجازه دهیم هیچ سازمان و گروه اپوزیسیونی از بی آلترنایتوی و بی افقی و استیصال، به نام کمونیسم و طبقه کارگر و انقلاب طبقه کارگر، مردم آزادیخواه را گوشت دم توپ ضد انقلاب کنند! باید جنبش آزادیخواهی و برابری طلبی را علیه کلیت این نظام سازمان دهیم.

رفقا!  

تنها شانس طبقه کارگر، زنان و جوانان آزادیخواه برای خلاصی از جمهوری اسلامی و همه مصائب آن،   کمونیسم ما است، کمونیسمی که منفعت طبقه کارگر و مردم را فدای هیچ مصلحت روزی نمی کند.

امروز روزی است که کمونیستها باید نشان دهند در صف اول مبارزه برای یک زندگی انسانی و بهتر، برای رهائی کامل از یوغ استثمار و استبداد میجنگند. امروز روزی است که کمونیست ها باید نشان دهند که آماده اند که مقاومت مردم علیه تهاجم رژیم را سازمان دهند و آن را سکوی پرش مردم و طبقه کارگر برای تعرض به سرتاپای این نظام ضدانسانی تبدیل کنند.
پایان دادن به این توحش بیش از هر کسی به عهده ما است.

مرگ بر جمهوری اسلامی
زنده باد آزادی، برابری، حکومت کارگری
حزب کمونیست کارگری ایران- حکمتیست
                                                كار ديگري بايد كرد  

مظفر محمدی





درچند روز آينده طي نمايشي در مجلس اسلامي، احمدي نژاد كه تا كنون القاب پوپوليست، فاشيست، عقب مانده و ابله و لمپن و اخيرا هم كودتاچي گرفته، براي ٤ سال ديگر رسما رييس دولت جمهوري اسلامي اعلام ميگردد. جنبش سبز احتمالا به همراه چند آيت الله و روشنفكران طبقه متوسط و خورده بورژاهاي ناراضي جبهه اي درست ميكنند و به غرولندشان ادامه ميدهند.      
سوالي كه امروز جلو جامعه قرار گرفته اما نه مراسم تحليف احمدي نژاد و ادامه حاكميت او و نه سرنوشت جنبش سبز و   تداوم قهر و آشتي هاي درون خانواده بورژوازي و جمهوري اسلامي است. از منظر و زاويه منافع طبقه كارگر و زحمتكشان جامعه، اين دو جناح بورژوازي ضد انقلاب، ضد كارگر وضد حرمت زن و جوان و همه انسان هاي جامعه اند. سوال اين است كه چه بايد كرد تا هم چرخهاي مبارزه و اعتراض كارگر و مردم زحمتكش به ريل اصلي و واقعي خود برگردد و هم شكست مجدد اصلاح طلبان، شكست مردم تلقي نشده و دوره اي ركود و بي تفاوتي و ياس بر جامعه مستولي نگردد.    
اين اتفاق ميتواند بيفتد به شرطي كه درسهاي اين تجربه، فارغ از هياهوي جدال بورژواها و انقلابيگري توخالي چپ خرده بورژوازي، به درستي ارزيابي و جمعبندي شود. طبقه كارگر، مردم زحمتكش و همه آزاديخواهان جامعه بايد پشت سر خود را نگاه كنند و آن چه را كه اتفاق افتاد به درستي ارزيابي كنند. چرا چند ده ميليون باز در انتخابات جمهوري اسلامي شركت كردند؟ چرا نيمي به احمدي نژاد راي دادند؟ چرا نيم ديگر باز هم دنباله رو جناح شكست خورده اصلاحات شدند؟ اگر به جاي احمدي نژاد، موسوي سركار مي آمد چه مي شد؟ اين هياهو بر سر چه بود؟ آينده چه ميشود؟ اين ها و سوالات متعدد ديگري هست كه بايد جواب بگيرند.  
شركت مردم در انتخابات، نشان ميدهد كه ميليونها كارگر و زحمتكش و كاسبكار و روشنفكر جامعه كه نان شان   گرو گرفته شده، هرگونه بهبودي در وضعيت فلاكت بار اقتصادي خود را در وعده و وعيدهاي فريبنده و توخالي احمدي نژاد مي بينند.   بخشي هم روزنه اي را در جنبش اصلاحات جستجو ميكنند. به اين ترتيب   نيروي وسيع   توده هاي كارگر و زحمتكش بين گرايشان و طبقات بورژوازي تقسيم   و پراكنده شده و به سياهي لشكر دشمنان طبقاتي خود تبديل گشته است. و يا بخشا به استيصال و نا اميدي كشانده شده و شكست پشت شكست را متحمل ميگردد.
اگر اين اصل غير قابل خدشه را بپذيريم كه   مبارزات اجتماعي و طبقاتي بدون پرچم راديكال و انقلابي و بدون رهبري كمونيستي و حزب كمونيستي طبقه كارگر به ثمر نميرسد و به بيراهه كشانده ميشود، وضعيت سياسي و صف بنديهاي اجتماعي كنوني نشان ميدهد كه صفوف چپ و كمونيسم فاقد خصوصيت چنين رهبري است.   در نتيجه جنبش هاي اجتماعي كنوني با بحران رهبري مواجه است. نگاهي به حال و وضع احزاب و جريانات سرنگوني طلب و مدعي چپ و كمونيسم اين را نشان ميدهد. به جرات ميتوان گفت كه سرنوشت و شرح حال زندگي اين دوره چپ به نسبت هر دوره اي، تلخ تر و تراژيك   است.
انگلس در يادداشتي شرح حال اپوزيسيون را، بعد از شكست هر انقلاب و ضدانقلاب در آن دوران، اينطور توضيح ميدهد"
" بعد از   شكست هر انقلاب و ضدانقلاب، در ميان كساني   كه به خارج كشور گريخته اند فعاليت هاي تب آلودي آغاز ميشود. گروه هاي حزبي گوناگوني تشكيل ميشوند و يكديگر را متقابلا متهم ميكنند كه موجب به لجن فرورفتن ارابه گشته و بدين ترتيب خيانت و انواع گناهان كبيره را به يكديگر نسبت ميدهند. آنها با وطن خود فعالانه در ارتباط مي مانند، تشكيلاتي برپا مي كنند، توطئه مي چينند، اعلاميه ها و روزنامه هايي منتشر مي سازند و سوگند ميخورند كه تا بيست و چهار ساعت ديگر، مجددا حمله آغاز شده و اين بار پيروزي حتمي است و در اين رابطه حتي مشاغل دولتي را تقسيم مي كنند. طبيعي است كه اين حساب ها غلط از آب در مي آيد و به دنبال خود سرخوردگي پشت سرخوردگي به همراه مي آورد. از آ‌نجا كه آنها نتايج را مولود مناسبات اجتماعي اجتناب ناپذير تاريخي- كه مايل به درك آن نيستند- ندانسته، بلكه در نتيجه خطاهاي تصادفي افراد تلقي مي كنند، لذا بر اتهامات متقابل آنها افزوده ميشود و بدينگونه تمام جريانات به دعوا و مرافعه عمومي منتهي مي گردد. بر سيرتاريخي تمامي گروه هاي مختلف فراري از مهاجرين سلطنت طلب سال ١٩٧٢(فرانسه) گرفته تا به ا مروز، اين نكته پيوسته به چشم مي خورد. و هركس كه در ميان فراريان از فهم و بصيرت برخوردار باشد، خود را از اين جارو جنجال هاي بي ثمر- تا انجا كه بتواند آبرومندانه انجام شود- فاصله گرفته و به كار بهتري مي پردازد...". اين تعريف انگلس، خصلت نماي واقعي حال و وضع چپ ايران در اين دوران   هم هست.
در جبهه دشمن   ما شاهد هستيم كه يك شخصيت لمپن و شارلاتان بورژوازي مانند احمدي نژاد از طرفي با پرچم و شعار توخالي عدالتخواهي، توده وسيع زحمتكش جامعه را مي فريبد و راي شان را مي گيرد و از طرف ديگر به عنوان قهرمان ناسيوناليسم و عظمت طلبي ايراني، هم مخالفين صفوف خود و اپوزيسيون بورژوايي بيرون خود را خلع سلاح كرده و هم در شكاف رقابت و بلوك بنديهاي جديد بورژوازي جهاني به   قدرتي منطقه اي تبديل و به موقعيت جديدي در خانواده بزرگ بين المللي دست يافته است.
اين موقعيت جمهوري اسلامي به عنوان رژيم سرمايه داران در ايران را بايد به رسميت شناخت. اما اين موقعيت كل سيماي جمهوري اسلامي را توضيح نمي دهد. موقعيت كنوني نتوانسته و نمي تواند جمهوري اسلامي را به رژيمي با ثبات سياسي و اقتصادي و رها از بحران هاي ذاتي اش تبديل كند. هم اكنون با تشديد شكاف درون رژيم، ، بحران حكومتي هم به بحران قديمي تر و دايمي اقتصادي ، سياسي و فرهنگي   اش اضافه شده است. بحران دولتي كنوني خود ناشي از بحران هاي قديمي تر جمهوري ا سلامي است. هركدام از جناح هاي رژيم براي حل بحران هاي مرگبار رژيم شان راه حل هاي خود را دارند. و راه حل ها ي آنهاحفظ نظام است، نه بهبودي در زندگي مردم و نه گشايشي در فضاي سياسي ايران و يا تامين ازاديهاي سياسي و فردي و اجتماعي...
چيزي كه در اين ميان طبقه كارگر و توده هاي زحمتكش جامعه بايد به آن توجه كنند، خود بحران هاي رژيم است نه راه حل هاي بورژوايي و جناحي آن. طبقه كارگر به مثابه طبقه و توده جوانان و زنان و روشنفكران انقلابي   بايد توجه كنند كه چگونه از شكاف و بحران دولتي كنوني رژيم به نفع مبارزات خود استفاده كنند. چگونه ميتوانند بخشي از نيروي خود را كه دنباله رو و سياهي لشكر و نيروي اين و ‌آن راه حل بورژوايي جناح هاي رژيم اند را از زير پر و بال شان بيرون بكشند. طبقه قدرتمند كارگر بايد روي پاهاي خود بايستد. اما هر اندازه قدرت اجتماعي و قدرت كارگر در توليد و چرخاندن جامعه و هر اندازه   جثه تنومند با كميت وسيع و ميليوني طبقه، اين بدن بدون يك سر و راس آگاه و با ا فق كارگري و كمونيستي و يك رهبري و حزب كمونيستي و كارگري، تغييري بنيادي در مناسبات كار و سرمايه و در خاتمه دادن به تبعيض و نابرابري نمي دهد. اين كميت عظيم اجتماعي به يك كيفيت و محتوا و برنامه و نقشه و سازمان توده اي و حزب سياسي خود نياز دارد. خودآْگاهي طبقه كارگر به اين مساله اولين شرط   هر گونه پيشروي است.
طبقه كارگر رهبري، تئوري و سياست تاريخي مدون خود را دارد. ماركس را دارد. مانيفست كمونيست را دارد. انقلاب كارگري اكتبر را دارد. اين تاريخ را نميتوان از طبقه كارگر مخفي كرد. نبايد گذاشت روشنفكران بورژوازي و انقلابيگري خرده بورژوايي به نام كمونيسم اين تاريخ را تحريف كرده و به خورد طبقه كارگر بدهند.   يك بار و براي هميشه بايد طبقه كارگر را از دنباله روي از بورژوازي، از اميد به اصلاحات او و از تبديل شدنش به سياهي لشكر جناح هاي بورژوازي رها ساخت. طبقه كارگر آگاه و متحد و سازمانيافته در مجامع عمومي و شوراها و   اتحاديه ها و در حزب سياسي كمونيستي خود نه تنها ناجي خود بلكه ناجي كل جامعه از آپارتايد جنسي، از تحقير و توهين به انسان و ناجي ميليون ها جوان عاشق زندگي و رفاه و خوشبختي است.  
سكوت كنوني طبقه كارگر، و انزواي اجتماعي اين طبقه نه از سر بي كفايتي و يا رضايت دادن آن به وضع موجود است. برعكس، اين وضعيت نشان ميدهد كه طبقه كارگر را نميتوان به فراخوان و فرمان و فتواي اين و آن آيت الله به خيابان كشاند يا به نماز جمعه برد. مكانيسم و شيوه و روش مبارزاتي طبقه كارگر فتوايي و فراخواني و يا عصيان كور اقشار مياني و خرده بورژوازي بي قرار نيست كه با فراخوان و فرمان هاي هخايي و ميرحسيني به خيابان كشاند و يا به اعتصاب وادار كرد. جالب است در اين روزها بين جريانات و اشخاص و   شومن هاي تلويزيوني رقابتي آشكار و نهان در كار است كه چگونه امروز و فردا و يا به اين و آن مناسبت فراخوان اعتصاب و تجمع و قيام و شورش بدهند. اين فراخوان هاي تبليغاتي بر فراز سر جامعه كه به رمالي و شانس و يا نصيب   شبيه است و با روش و تاكتيك هاي مبارزاتي منطبق بر آمادگي مردم و توازن   قوا و غيره هيچ قرابتي ندارد.
در حالي كه مبارزه طبقه كارگر از سازماندهي و برگزاري يك مجمع عمومي كارگري تا يك اعتصاب در كارخانه اي و تا اعتصابات سراسري تر و ... كسب پيروز هاي ولو كوچك تا پيروزي نهايي مانند خشت هايي است   كه يكي پس از ديگري روي هم چيده خواهد شد و گام هايي است كه يكي پس از ديگري با هشياري و در نظر گرفتن زور و توان خود و دشمن برداشته ميشود و سازمان دهندگان اين مبارزه، نه فراخوان دهندگان، شبكه هاي فعالين كارگري و سوسياليست، شبكه هاي نمايندگان مجامع عمومي كارگري، كميته هاي كمونيستي كارخانه و نهايتا حزب كمونيستي كارگران اند.
كارگران به جنگي مي روند كه خود از قبل اهداف و نقشه عملش را دارند، رهبري اش را تامين كرده اند زمان شروع و يا ختم كار خود را ميدانند و كم و كيف كار و توازن قوا را در نظر گرفته باشند،   اما وقتي جبهه هاي جنگ و جدال عوض ميشوند همه چيز رنگ تازه ميگيرد. در دانشگاه به جاي پرچم ازادي و برابري و دانشگاه پادگان نيست، يا حسين ميرحسين مي نشيند. خيابان به جاي زنده باد آزادي، زنده باد برابري و مرگ بر جمهوري اسلامي، "رايم را پس بدهيد" مي آيد... و جاي اسالو ها و رهبران كارگري را آيت الله كروبي و ميرحسين ها ميگيرند و به جاي مبلغين و آژيتاتورهاي كمونيست و سوسياليست كارگري ، شومن هاي تلويزيون لوس آنجلسي و نوري زاده ها و غيره مي نشينند.
طنز تلخ تاريخي در اينجا   اين است كه جريانات و شخصيتهايي به نام كمونيست، همان اداي شومني در تلويزيون ها و مديايشان در مي آورند. و همان روش فتوايي و فرمان هاي توخالي و بي پشتوانه را بر ميگزينند. گويي هر كس صبح زودتر از خواب بيدار شدو فكل و كراوات بست ان روز رهبراست و جامعه گوش به فرمان او است. به قول انگلس امر بر اينها چنان مشتبه ميشود كه فكر ميكنند تا ٢٤ ساعت ديگر حمله را آغاز و پيروزي شان حتمي است. در نتيجه سرخوردگي پشت سرخوردگي بار مي آورند، بدون اينكه به روي خود بياورند. اين كارها و پشتك وارو زدن هاي چپ خرده بورژوايي،   از بخت بد به نام كمونيسم و كارگر انجام ميشود و دودش به چشم طبقه كارگر و كمونيسم مي رود.        
اما عليرغم اين همه اين موانع باز به قول انگلس، هركس كه   از فهم و بصيرت برخوردار باشد، بايد از اين جارو جنجال هاي بي ثمر فاصله گرفته و به كار بهتري بپردازد..."                  
كار بهتر كمونيست ها و كارگران آگاه اين است كه چشم و گوش جامعه را به اين واقعيت باز كنند كه تكرار تجارب شكست خورده قديمي و تا كنوني مجاز نيست. دنباله روي از بورژوازي و جناح بنديهايش   تحت هر نام و عنواني از قبيل اصلاحاتچي ها، ليبرالها، ناسيوناليست ها ومبلغين و   روشنفكران ناراضي طبقه سرمايه دار و اقشار مياني جامعه و شومن هاي لمپن و دوستان دروغين مردم... ديگر مجاز نيست. طبقه كارگر بايد نقش تاريخي و واقعي ناجي خود و ناجي جامعه را باز يابد.   جنبش زنان عليه آپارتايد جنسي و جوانان عليه فشار فرهنگي و دخالت مذهب در زندگيشان و عليه فلاكت و بيكاري و تحقير سيستماتيك نظام اسلامي سرمايه داران، بدون ايفاي نقش كمونيسم و طبقه كارگر به عنوان رهبر كل جامعه، پيروز نخواهند شد.              
بايد با تمام   قوا به جنگ   اين فريب و تحميق تاريخي رفت   كه گويا بدون حضور طبقه كارگر آگاه و حزب كمونيست اش در راس و رهبري مبارزات طبقاتي و اجتماعي،   دريچه اي به روي رفاه و ‌آزادي و خوشبختي   گشوده ميشود و تغييري جدي به نفع توده هاي زحمتكش و زنان و جوانان و بازنشستگان و به نفع انسانيت و حقوق حرمت انسان   ايجاد ميگردد!
بايد كمونيست ها و طبقه كارگر را مدام به الگوهاي ماركس، لنين و حكمت درتفكر و سياست و روش هاي مبارزاتي و طبقاتي رجوع داد. با اين رجوع دنياي جديدي به روي طبقه كارگر و جامعه گشوده خواهد شد كه دنياي جنگ طبقات است.جنگ طبقه كارگر و سرمايه داران است. جنگ برابري با تبعيض و استثمار است. جنگ انسانيت با ارتجاع است. هر حركت و سياست و تاكتيكي بر اين اساس ارزيابي شده و جايگاه ان در متن يك مبارزه طبقاتي تعيين، اتخاذ   و يا   طرد ميگردد. طبقه كارگر بايد روي پاي خود بايستد. اگر طبقه كارگر نجنبد و اگر كمونيسم كارگر عروج نكند، موج عوامفريبي، فرصت طلبي و دنباله روي از بورژوازي بزرگ و كوچك، سر توده هاي بي سازمان و بي رهبر را باز و باز هم به باد خواهد داد. اين سرنوشت را بايد تغيير داد. حكمتيست ها در اين راه وظايف سنگيني برعهده دارند.
جنبش سبزوعاقبت چپ های بورژوایی

رضا دانش



پس ازبرگزاری مضحکه انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری اسلامی دربیست ودوم خرداد ماه سال جاری واعلام نتایج اولیه توسط وزارت کشوروبیرون آوردن احمدی نژاد ازصندوقهای رای سایرنامزدهای ریاست جمهوری به مخالفت با نتایج آن برخواستند وبا اعلام تقلب گسترده درجریان انتخابات وشمارش آرا توانستند مردم را به خیابانها بکشانند.
موسوی وکروبی با همراهی خاتمی وچهره های شناخته شده اصلاح طلبان توانستند اقشارعظیمی ازمردم را با خود همراه سازند. بدلیل عمق نفرت وانزجارمردم ازجمهوری اسلامی وبدلیل جنایات بیشماررژیم دربه خاک وخون کشاندن مخالفان وآزادیخواهان در طی سی سال گذشته وکارنامه سیاه سردمداران حکومتی این امرممکن شد. صف فعالان جنبش سبزمرکب ازاقشاروطیفهای گوناگون اجتماعی با آرمان وخواستهای متفاوت بود اما این تفاوتها درترکیب ونگرش، ودرخواسته ها ونیات شرکت کنندگان مانع ازسرازیرشدن منافع این جنبش به جیب موسوی وحامیان وی نبوده ونیست.
اصولا" درارزیابی وتحلیل جنبشهای اجتماعی باید موئلفه هایی همچون، رهبری وپرچم جنبش، اهداف وافق آن،شعارها وتاکتیکهای مبارزاتی را لحاظ کرد.آنچه مسلم است جنبش سبزدرادامه منطقی سیررویدادها وحوادث قبل ازانتخابات پای به عرصه وجود گذاشت. تلاش موسوی وحامیان اصلاح طلب وی درجهت ایجاد تغییر ورفرم درجمهوری اسلامی وبازگشت به اسلام ناب محمدی به منظورتقویت پایه های رژیم است.تا ازاین طریق بتوانند چند صباحی برعمرآن بیافزایند.هدف اصلی وخواست نهایی این حرکت نه تغییردرسطح معیشت وزندگی طیقه کارگروزحمتکش،نه خواست آزادی زن و... بلکه ابطال انتخابات انجام گرفته وبرگزاری انتخابات دیگری برای به قدرت رساندن موسوی وشرکا است.بطورکلی این حرکت فاقد هرگونه عنصررادیکالیسم وآزادیخواهی است وبدلیل توهم گسترده مردم نسبت به ماهیت رهبران جنبش سبز، ودرغیاب احزاب کمونیست وعناصرچپ ورادیکال دربطن جامعه بعنوان رهبران اعتراض ومبارزه ،موسوی ووحامیانش توانسته اند ازموج خروشان نفرت وبیزاری مردم ازجمهوری اسلامی درجهت اهداف ومقاصد خود سواری بگیرند.
رهبری، اهداف وافق ارتجاعی جنبش سبزآشکاروانکارناپذیراست.اما باید دید چرا تشخیص این واقعیت ساده وپی بردن به ماهیت ارتجاعی جنبش سبز برای بخش عظمیمی از اپوزیسیون جمهوری اسلامی اعم ازراست وچپ آن مقدور نیست.چرایی آن نهفته درتعلقات جنبشی وطبقاتی است که این بخش آن را نمایندگی میکند.دریک ماه گذشته شاهد اتحاد وهمراهی اعلام نشده ای از سوی بخش عظیمی ازاپوزیسیون درقبال این حرکت اعتراضی بوده ایم، سلطنت طلبان،احزاب ناسیونالیست کرد نظیرحزب دمکرات عبدالله حسن زاده وکومه له عبدالله مهتدی وعمرایلخانی زاده ،حزب کمونیست کارگری واتحاد کمونیسم کارگری،اکثریت وحزب توده و...   عملا"   به زیرپرچم جنبش سبز گرد آمدند.اتحاد این جمع به ظاهرناهمگون حول منافع مشترک طبقاتی شکل گرفته است.هرکدام ازسهامداران این شرکت منافع وخواسته های بخشی ازبورژوازی خارج ازحاکمیت را نمایندگی میکردند ومیکنند.
دراین میان جدا شدگان ازحزب حکمتیست، اعضای حزب اتحاد وحزب کمونیست کارگری متفقا" و با فروکش کردن جنبش سبز وناکام ماندن انقلاب، به مثابه انقلابیون شکست خورده که دیگرازفراخوان دادنهای پیاپی تلویزیونی ورهبری انقلاب فراغت یافته بودند،موجی ازفحاشی وهتاکی را علیه حکمتیستها براه انداختند.نکته جالب دراغلب نوشته ها تاکید مجدد براین نکته بود که حکمتیستها درادبیات نوشتاری خود به مخالفان توهین میکنند و... اما منادیان اخلاق برخلاف توصیه های خود نوشته هایشان سرشارازفحش وناسزا بود!!
درمقالات مختلفی که ظاهرا" به بهانه نقد مواضع ما درقبال جنبش سبزتوسط افراد مختلف نوشته شده است. صرفنظرازنوع ادبیات توهین آمیزبکارگرفته شده،تمامی آنها حاوی یک نکته مشترک هستند وآن انکارواقعییتها وحقایق موجود دربطن اعتراضات اخیرمردم ایران پس ازانتخابات است.آنها به چشمهایشان هم اعتماد ندارند وروبنده ها ومچ بندهای سبزشرکت کنندگان درتجمعات مختلف را نمیخواهند ببینند شاید ازشدت علاقه به رنگ سرخ،سبزرا هم سرخ میبینند.به گوششان اعتماد ندارند وشعارهای الله اکبر،صلوات ویاحسین را نمیخواهند بشنوند.قبول دارند که میرحسین موسوی جنایتکاراست اما فکرمیکنند مردم ازموسوی عبورکرده واکنون آنها رهبراین جنبش انقلابی هستند.ازنیات واقعی شرکت کنندگان خبردارند وآن را دلیلی بردرستی سیاست ومواضع خود میدانند.به همین دلیل تصمیم گرفته اند حق ضد انقلاب یعنی حکمتیستها را کف دستشان بگذارند.
متاسفانه درقبال انسانهایی که دردنیای ذهنی خود زندگی میکنند ونمیخواهند با حقایق آنگونه که هست روبرو شوند ازدست ما کاری ساخته نیست دراین گونه موارد منطق وبحث وجدل کارسازنیست.آوردن فاکت ازرهبران کمونیست هم دردی را دوا نمیکند. باید این بارنیزهمچون دفعات قبل سرشان به سنگ بخورد شاید این بارچشمشان به حقیقت بازشود هرچند احتمالش بسیارکم است.
حزب کمونیست کارگری درجریان اتفاقات اخیریکی از پیگیرترین مدافعان جنبش سبزبود،وباردیگراین امررا به اثبات رساند که سالهاست از کمونیسم وانقلابیگری فاصله گرفته است، نشان داد افق وچشم اندازاین جریان دیگرربطی به حکمت وکمونیسم ندارد.نشان داد سیاست ومواضع کمونیسم بورژواییشان دربرابرجنبش سبزادامه منطقی سیاست آنها درقبال هخا،الاهواز وتحرکات فاشیسم ترک درسالهای گذشته است.نشان داد این سیاستها ومواضع نتیجه یک انتخاب سیاسی آگاهانه است ودلیل آن چیزی غیرازاین نیست.
هرانسانی که با اصول اولیه کمونیسم آشنایی دارد میداند، اولین قدم برای سازماندهی انقلاب سوسیالیستی تحزب کمونیستی ومتشکل شدن درحزب طبقه کارگراست بدون ساختن شبکه فعالین ورهبران کارگری وبدون سازمان دادن مبارزان سوسیالیست وآزادیخواه نمیتوان تغییری ایجاد کرد.سازمان دادن ورهبری انقلاب با دادن فراخوان ازطریق تلویزیون واینترنت بدون تشکیلات مسنجم حزبی بیشتربه طنز شبیه است تا واقعیت،این گونه اعمال تنها سزاوارتمسخروریشخند است. به تمامی کسانی که خواهان مبارزه وکار جدی دردنیای واقعی به منظورساختن دنیایی بهترهستند دوستانه وصادقانه میگویم از احزاب ذهن گرا ومنفردین به اصطلاح کمونیست فراری ازتحزب کمونیستی درعالم واقع کاری ساخته نیست وبدون شک کسی آنان را جدی نمیگیرد.وقت وانرژی خود را که میتوانید صرف مبارزه واتحاد مبارزان راه آزادی کنید درصف این گونه احزاب هدرندهید.
کارگران، رهبران و فعالین کمونیست، اگرخواهان تلاش جدی،مستمروپیگیروجنگیدن برای سرنگونی جمهوری سرمایه داری اسلامی و برای آزادی و برابری و سوسیالیسم هستید با ما همراه شوید. اکنون زمان آن فرا رسیده و باید جنبید.حزب حکمتیست ازبدو پیدایش خود نشان داده است که قطب نمای وی درسیررویدادها ومسائل اجتماعی منافع طبقه کارگروکمونیسم دخالتگرواجتماعی است وبه هیچ قیمتی حاضرنیست ازاین راه کوتاه بیاید.انتساب اتهامات ناروا ومغرضانه ودشمنی کوربا رهبران حزب ودرراس آن کوروش مدرسی هم که سبب اتحاد جریانات ظاهرا" نامتجانس شده تاثیری برروند اقدامات وفعالیتهای ما دربسط وگسترش تشکیلات حزبی وسازماندهی انقلاب سوسیالیستی نخواهد داشت.ما با تمام توان به راه خود که همانا ساختن دنیایی بهتربرای طبقه کارگروزحمتکش وپایان دان به بیعدالتی ونابرابری است گام برمیداریم.
                                            چرا جنبش سبز در کردستان حمایت نشد؟  

اسد گلچینی





روزهای قبل   و بعد از "انتخابات"، روز 22 خرداد 88 ، و رویدادهای بعد از   آن یکبار دیگر جامعه ایران را   جنباند. رویدادهای بزرگی را جامعه و دنیا در این روزها شاهد بود. جدال جناح های درون حاکمیت جمهوری اسلامی بر سر تقلب در این معرکه گیری به اوج رسید و در این رویاریی، مردم در ابعاد میلیونی و بعضا با خواست و تمایلات خودشان که نفرت از جمهوری اسلامی است، به دفاع از موسوی که در راس این جنبش قرار گرفت پرداختند. خواست های آزادیخواهانه مردم که در سی سال گذشته نسل اندر نسل سرکوب شده بود بیدار شد و خودنمایی کرد. رهبر ی و سازمان این اعتراض را جناح   اصلاح طلب رژِیم در دست داشت. اساس خواست و شعارها متعلق به این جنبش و خواست پس گرفتن رای و ابطال "انتخابات" بود. بیشترین قهرمانی ها و جسارت و از خودگذشتگی ها را دنیا شاهد بود. افراد با همه گرایشات و حتی   چپ ها چه فردی و چه سازمانیافته تا ملی مذهبی ها زیر سایه این جنبش جنگیدند و بانگ الله اکبر هر نوع تلاش آنها و یا سکوتشان را صاحب بود. و همه تلاش ها برای   باز شدن جایی برای روبندهای قرمز، قطره ای در برابر یک دریا بود. جنبش ها و احزاب و گرایشات مختلف ایرانی و همینطور دولتها با همه ابزارهایشان جناح های خود را تعیین کرده بودند و علیرغم هر تفاوتی در شعار و لحن، بسیاری از اینها زیر پرچم سبز موسوی رژه میرفتند و هر کدام بدنبال اهداف خود بودند. اینها بر خلاف مردم که در توهم بزرگی بودند و فکر میکردند که موسوی مسیر آزادی را باز خواهد کرد، آگاهانه پشت سر جنبش سبز رفتند. رویدادها و نتایج و درسهایش را قطعا جنبشها و احزاب و شخصیتهای مختلف از زاویه خود و برای صیقل دادن جنبششان بررسی خواهند کرد. بخش مهمی از کار ما هم   همین است.
بر اثر این رویداد سیاست در ایران و جنبش ها و احزابشان دچار تغییرات شدند. اینها را باید شناخت. جنبش کارگری و کمونیستی در ایران و ازجمله در کردستان، باید این اتفاقات و مسایل بحرکت در آوردنده آنها را بشناسد تا بتواند در چنین حرکتهای مشابهی قادر به ابراز وجود طبقاتی اش و رهبری آن بشود. هدایت این مبارزات برای گرفتن قدرت سیاسی را داشته باشد و ملزومات این مبارزه را فراهم کند.
در تحولات اخیر مردم مبارز در کردستان همراه با احزاب و جریانات سیاسی مختلفش کجا ایستادند؟ این مساله مهم و حیاتی، در تحولات آتی جنبش کمونیستی و کارگری و احزاب چپ و کمونیست چه نقشی خواهد داشت؟ عملکرد مردم و احزاب سیاسی در کردستان در این رویدادها چه بود و مهمتر اینکه چرا جنبش سبز در این منطقه حساس اقبالی پیدا نکرد؟ این سوالات ذهن ما و بسیاری از مردم را گرفته است. ما برای این سوالات جوابهای خود را داریم.

رادیکالیسم در کردستان حرف اول را زد

مردم کردستان و جریانات سیاسی اپوزیسیون و جریانات پرو رژیمی که زیر عنوان کردایتی هستند، بسیار بی صبرانه همه تحولات و اتفاقات در تهران را   دنبال میکردند. مردم و اپوزیسیونی   که در این سه دهه رودررو با جمهوری اسلامی و مصائبش بوده اند و از روزهای اول سر کار آمدنش با جنگ و لشگرکشی و اعدام های صحرایی و یک دقیقه ای و جنگ طولانی بیش از یک دهه و ... آشناست، نمیتوانست به آسانی زیر بال جنبش سبز برود، و نرفت. این جامعه ضد جمهوری اسلامی است با همه موجودیت و جناحهایش   و این در صحنه فعال بود.
حضور میلیونی در خیابانهای تهران، پایگاه   بسیج را به آتش کشیدن و مرگ   بر جمهوری اسلامی و مرگ بر دیکتاتورگفتن، همه حرف دل و خواست میلیونها نفر در کردستان است. اینها مایه شور و شعف بود و یکبار دیگر بسیاری از ناامیدی ها به امید تبدیل شد. حتی بسیاری که دیگر فاتحه مبارزه کردن را خوانده بودند، روند اوضاع سر جایشان نشانده بود و گوشه گیر اما سرک کشان حوادث را دنبال میکردند، همه مشت های گره کرده مادران و پدران که عزیزانشان را   در مبارزه با این رژیم از دست داده بودند بار دیگر بر سینه ها کوفته شد و آرزوی مرگ رژِیم را فریاد زدند. اسلحه ها روغن کاری شدند و دم دست قرار گرفتند. جنب و جوش بسیاری همه را فراگرفته بود. صدایی شبیه به صدای "الله اکبر" در تهران و "برادر شهیدم رای ات را پس میگیرم" و "یا حسین میر حسین" و فعالیت و تقلای   پرو رژیمی ها در کردستان و روشنفکران کرد هم وجود داشت. خامنه ای قبلا برای یاری به احمدی نژاد و جلب همه این مرتجعین در کردستان به جولان پرداخته بود. مردم کردستان در مضحکه رای دادن شرکت چندانی نکرده بودند. و با این وجود در این وضعیت هم تردید نکردند که   در پی   جنبش سبز نخواهند رفت. میدانند که صدای غرش توپ های ارتجاع است که بر جان و زندگی مردم و کارگران این بار از طریق جنبش سبز   فرود خواهد آمد و باز هم در بر همان پاشنه خواهد چرخید، میر حسین باشد یا   احمدی نژاد و یا شیخ کروبی.

این رادیکالیسم و شناخت و تجربه طولانی از رژیم و نقش جنبشهای اجتماعی و شخصیت های مختلفش باعث شد که سمپاتی مردم   به رهبری این رویداد ها و   جنبش سبز و فراخوان هایش جلب نشود. علیرغم همه مبارزات تند و تیزی که بر علیه رژیم در تهران و شهرهای دیگری شد، رادیکالیسم مردم و جنبشتهایشان برعلیه کل جمهوری اسلامی حرف اول را زد و این مردم طرفدار جنبش سبز نشدند. علیرغم اینکه از سوی برخی جریانات ناسیونالیست که به نسبت دوره قبل از "انتخابات" تعداشان هم بیشتر شده بود (جریان کومه له به رهبری عبداله مهتدی، حزب دمکرات،   گروه پاک و طیف ناسیونالیستهای داخل از دانشجویان ناسیونالیست تا جبهه متحد و سازمان دفاع از حقوق بشر و ... پیوسته بود) مردم در دوم تیر که فراخوان اعتصاب عمومی از طرف اینها داده شد پاسخ منفی دادند. همه اینها قبل از هر چیز دلالت بر وجود مبارزه جویی رادیکالی است که اکثریت مردم در کردستان دارند. همه تلاشها برای طرفداری از کروبی و یا بعدها موسوی، واقعی و بر اساس منافع گروه های مختلف مردم و در راس آنها سرمایه داران کرد بود. اما اینها نتوانستند خواستشان را به مردم بخورانند و در واقع مسموشان کنند. نیروهای جدی اپوزیسیون هم نظراتشان بر این رادیکالیسم و تجربه و شناخت منطبق شد و موثر بود. به بررسی نقش و سیاست های هر کدام از احزاب و سازمانها در کردستان مروری داشته باشیم.


نقش احزاب سیاسی در مساله "انتخابات" و رویداهای بعد از آن

حزب دمکرات کردستان ایران( رهبری هجری)

این حزب   مضحکه "انتخابات" را تحریم کرد. در آن شرکت نکرد و مردم را فراخوان داد که در آن شرکت نکنند. در جریان اعتراض به تقلب و اعتراضات مردم به خامنه ای و احمدی نژاد هم فراخوان داد که از آنجا که جدال های موسوی با جناح رقیب "در مصلحت مردم نیست" نباید از آن دفاع کرد.

حزب دمکرات کردستان (رهبری حسن زاده و عزیزی)
این حزب مردم را فراخوان داد که در "انتخابات" شرکت کرده و به کروبی رای بدهند. در رویدادهای بعد از "انتخابات" در ایران این حزب در روز دوم تیر 88 مردم را فراخواند که در اعتصابی عمومی شرکت کنند و این بار   مردم را   تحت عنوان حمایت از مبارزات مردم ایران و در واقع در دفاع از پرچم و رهبری موسوی فراخوان داد که اعتصاب عمومی بکنند. جریان "پاک" هم در همه مراحل همراه این حزب بود.

کومه له (سازمان کردستان حزب کمونیست ایران)

در "انتخابات" مردم را فراخواند که آنرا تحریم کنند. بعد از "انتخابات" و رویدادهای ایران مردم را فراخواند که از هیچکدام از جناح های رژیم حمایت نکنند.

کومه له(زحمتکشان) رهبری عبداله مهتدی
"انتخابات" را همراه با حزب دمکرات کردستان ایران تحریم کرد. در در رویدادهای بعد و در جریان اعتراض به تقلب جریان خامنه ای و احمدی نژاد از موسوی، مردم را فراخواند که حمایت کنند. پاسخ منفی گرفت.

کومه له زحمتکشان (برهبری عمر ایلخانی زاده)
این جریان نیز که قبل از "انتخابات" آنرا نمایش خواند، در جریات اعتراضات توده ای زیر پرچم موسوی فراخوان داد که باید از این جنبش حمایت کرد و خود را بخشی از آن اعلام کرد.


سازمانهای داخل کشوری ناسیونالیست

  سازمان دفاع از حقوق بشر کرد، جبهه متحد کرد، دانشجویان کرد و ... همه چه قبل و چه بعد از "انتخابات" در رکاب بخش اطلاح طلب بودند. اینها مردم را فراخواندند که به کروبی رای بدهند و در دوم تیر فراخوان دادند که مردم در شهرهای کردستان اعتصاب عمومی بکنند و طبق گزارشاتی که خودشان دادند اعلام کردند که بخشهایی از مغازه داران در شهر سقز و مهاباد و ... به فراخوانشان پاسخ داده اند. اینها "نه"ِ بزرگی از مردم تحویل گرفتند.

حزب کمونیست کارگری

مردم را فراخواند در "انتخابات" شرکت نکنند. بعد از رویدادهای جنبش حمایت از موسوی، با این جنبش همراه شد و آنرا اتقلاب نامید و آرزو داشت که بتواند صف و سازمان آنها را مال خود کند. این آرزو برآورده نشد. این جریان البته همه حرکات مشابهی که جنبش ها و احزاب دیگر برای پیشبرد امرشان برپا میکنند و یا رهبری میکنند را انقلاب نامیده و خود در خیال و آرزوهایش بر آن سوار میشود. آنها "انقلاب" را شروع میکنند و خودشان هم تمام میکنند اما این حزب همچنان فضایش انقلابی میماند تا فرجی دیگر!

حزب حکمتیست

در "انتخابات" مردم را فراخواند که شرکت نکنند.   بعد از رویداد ها هم به مردم گفت که در جنگ جناح های رژیم شرکت نکنند. گوشت دم توپ جنگ آنها نشوند و زیر پرچم سبز موسوی و یا سیاه احمدی نژاد نروند. در کردستان و برای دوم تیر یعنی روزی که تعدادی از سازمانهای ناسیونالیست فراخوا ن دادند که مردم کردستان اعتصاب عمومی بکنند، تنها حزبی بود که به مردم گفت به فراخوان آنها توجه نکنید و این همان پرچم موسوی است و باید رسوا شود.

چند نتیجه از سیاستهای احزاب

در این دوره باز هم احزاب و سیاستهایشان محک خوردند. تغییراتی در احزاب بوجود آمد برخی ها بیشتر به چپ و برخی ها بیشتر به راست چرخیدند . در این دوره سازمانهایی همچون ناسیونالیستهای راست پرو رژیم که اساسا در داخل هستند و ظاهرا "سیاسی" نیستند بیشترین فعالیت ها را برای کشاندن مردم به "انتخابات" رژِیم انجام دادند. "پیشمرگان مسلمان کرد" برای مشروعیت دادن به رژیم این اندازه فعال و موثر نبود ند. تحت عنوان کرد و کردایتی در انتخابات شرکت کردند، قبلا با کاندیداها بده و بستان های لازم را انجام دادند و بعد تصمیم گرفتند به کروبی رای بدهند.

سیاستهای سازمان زحمتکشان عبداله مهتدی و سازمان زحمتکشان عمر ایلخانی زاده و حزب کمونیست کارگری در ماجراهای بعد از "انتخابات" در کنار این جریانات قرار گرفتند. تحت هر نامی که نوشتند و گفتند، زیر پرچم سبز و جنبش سبز موسوی رفتند و قیام و انقلاب موسوی را انقلاب خود و مردم   میدانستند و هنوز هم برای برخی ها انقلاب جاری است!

حزب دمکرات کردستان به رهبری حسن زاده و عزیزی از همان ابتدا نبضش با نبض سازمانهای ناسیونالیست وپرو رژِیم در داخل میزد.

مواضع کومه له (سازمان کردستان حزب کمونیست ایران) و حزب دمکرات کردستان ایران در این میان قابل توجه بود.

کومه له و حزب کمونیست ایران سنتا و اتوماتیک در کنار هر حرکت توده ای قرار می گرفته است، بویژه اگر مربوط به "ملیت"ها باشد. مانند دفاع از تحرک قومی در آذربایجان در مساله اعتراض به کاریکاتورها و دفاع از جنبش ناسیونالیستی مردم در کردستان عراق، اما در این مسایل اخیر در ایران این سازمان سیاست دیگری را دنبال کرد که در مقایسه با سیاستهای پیشین آن میتوان گفت نسبتا روشن و رادیکال بود. "انتخابات" را تحریم کرد، رویدادها را   البته ابتدا "کودتای انتخاباتی" نام نهاد ولی کلا جنگ جناح ها را جنگی نا مربوط به مردم دانست. این سازمان سیاست های متفاوتی به نسبت گذشته اش گرفت.
حزب دمکرات کردستان ایران (هجری) نیز که انتظار میرفت مانند سابق به طرفداری از یکی از جناح ها و معمولا جناح اصلاح طلب روی بیاورد و حمایت کند این کار را نکرد و "انتخابات" را تحریم کرد. هم کومه له و هم حزب دمکرات   در هر دو دوره این رویدادها مواضع درستی گرفتند. این ها البته به نسبت جریانات دیگر فعال در دورن جنبش ناسیونالیستی که هر کدام بخش های چپ و راست این جنبش را نمایندگی میکنند، جا افتاده تر سیاست اتخاذ کردند.
حزب حکمتیست با اتخاذ سیاست کمونیستی در رابطه با جدال سرمایه داران در حاکمیت، شفافتر و روشنتر و در ادامه سیاستهای قبلی در رابطه با رویدادها و جنبش هایی که زیر رهبری و سازمان و تشکیلات جنبش ها ی دیگری هدایت میشود اتخاذ سیاست کرد و پرچم مستقل طبقه کارگر و کمونیستی را   نمایندگی کرد و در کردستان فعالیت خوبی برای پیشبرد این سیاست ها انجام داد.

پژاک و ادامه استراتژی سرگردانی

نامی بزرگ و   شهرتی فراوان در کردستان اما بی ریشه و کم مربوط به تحولات سیاسی، و در جایی که مساله مردم و مبارزه آنها مطرح است در جدال کشمکش های حسابگرانه گرفتار میشود. استراتژی و تاکتیک این سازمان دست خودش نیست.
پژاک در ابتدای شروع بحث ها در مورد "انتخابات" در ایران   بنا به رهنمودهای اوجلان در پی سازش و آتش بس با رژیم بود. قرار بود که بعنوان نیروی هایی منطقه ای و هم منفعت با جمهوری اسلامی در برابر تهدیدهای خارجی جبهه تشکیل دهند و قرار بود که رهبری پ.ک.ک هم میانجی گری کند. مدتها سکوت برقرار بود و ضمنی طرفدار شرکت در "انتخابات" بودند. فضا را سنجدیدند، مواضع و نظرات احزاب و سازمانها را دیدند و در سبک و سنگین کردن مساله، بتدریج مخالف شدند و ساکت ماندند.  


تاثیرات این وضعیت بر احزب و دوری و نزدیکی ها

موقعیت حزب دمکرات کردستان ایران

در این دوره و با گسترش اعتراضات و رودر رو شدن مردم با جمهوری اسلامی، جریانات و شخصیت هایی که   آشکار و نیمه آشکار و در هر دوره ای از این رویدادها به بخش اصلاح طلب رژِیم و زیر پرچم اعتراض موسوی رفتند، منزوی تر میشوند. دوره اینها نیست و دوره آینده دوره احزابی است که سیاست درست که نمایندگی ضدیت با کل رژِیم است را در دستور خود و هر بخشی از جنبش های موجود کمونیستی و ناسیونالیستی قرار دادند. احزاب ناسیونالیست به نظر میرسد که دارند از یک دوره بشدت سرگردانی عبور میکنند. حزب دمکرات بعنوان اصلی ترین نیروی ناسیونالیست در کردستان ایران که درهر مرحله با اتکا به سیاست های منطقه ای آمریکا اتخاذ سیاست میکند، بنظر میرسد که یکبار دیگر به راس این جنبش پرتاب شد. در عوض بخش دیگر حزب دمکرات، سازمانهای ناسیونالیست داخل و زحمتکشانی ها و پژاک و ... به حاشیه این جنبش رانده شدند. حزب دمکرات بعنوان چنین نیرویی که میتواند بخشهای مختلف جنبشش را جمع و جور کند ظاهر خواهد شد و این دوره نشان داد که دارای این ظرفیت هست و میتواند از شخصیت ها و سازمانهای داخل تا اتحادیه ملایان را پوشش دهد و برای تحولات بعدی خود را آماده کند.

موقعیت کومه له (سازمان کردستان حزب کمونیست ایران)

همانطور که گفته شد این جریان تلاش خواهد کرد تا در جنبش کردایتی موقعیتش را تحکیم کند. بیشتر به حساب خواهد آمد چرا که در این رویداد ها جاافتادگی خود را نشان داد. بر خلاف حزب دمکرات ، کومه له هیچگاه در "انتخابات"های رژِیم شرکت نداشته است، رسما ناسیونالیست نیست و خود را کمونیست و چپ میداند اما بنا به عرق ملی ای که دارد و فعالیت در جنبش کردستان برای دست یابی به "حق تعیین سرنوشت" اساس سیاستش است و بی تفاوتی در مقابل فدرالیسم ناسیونالیستها وخنثی بودن در برابر بسیاری از سیاست های جریانات ناسیونالیست عادتش شده است. همواره برای جایگاهی در تقسیم قدرت و بحساب آوردنش از طرف ناسیونالیستها بوده است. در این دوره چنین موقعیتی برای کومه له ایجاد شد. ابراهیم علیزاده در اظهارات خود در مورد رویدادهای اخیر در مصاحبه با روزنامه هاولاتی، این را بروشنی بیان میکند و برای آینده این مناسبات راه حل نشان میدهد و آرزوهایش را بیان میکند. او میگوید که "کردستان جامعه ای حزبیت یافته است، مردم کردستان به سیاست و شعارهای احزاب و جریانات جاافتاده توجه دارد".
اشاره علیزاده اساسا به حزب دمکرات و خودشان است که البته با اغماض بزرگی د رمورد نقش جنبش های اجتماعی   و توجه به همکاری بین احزاب و جبهه سازی های آینده این را میگوید. چرا که اضافه میکند که "مردم کرد از گذشته ها به اصلاح طلبان اعتمادی نداشته اند" و این آشکارا درز گرفتن نقشی است که بخشی از همین مردم که جنبش ناسیونالیستی را شامل میشود داشته اند. بنا به اسناد و شواهد بسیار که از کومه له هم پنهان نیست تمام ناسیونالیستهای قدیمی مانند حزب دمکرات ها و جدیدی ها که بخش قابل توجهی از کومه له بودند و بخش پرو رژیم ناسیونالیستها در داخل و شخصیتهایشان همیشه و عمیقا به اصلاح طلبان اعتماد بیشتری داشته اند تا حتی کومه له، و در مقاطع مختلف بویژه از دوره خاتمی به این طرف این روندی بسیار رشد یابنده بوده است. اگر بقول علیزاده کردستان جامعه ای حزبیت یافته هست که هست، و مردم در کردستان از احزاب جاافتاده خود تاثیر میگیرند(از جمله از حزب دمکرات که همواره در پی جناحی از اصلاح طلبان بوده است تا با آنها به توافق برسند) پس باید قبول کنند که در تمام دوران گذشته ناسیونالیستها دنبال اصلاح طلبانی در میان رژیم گشته اند که آنها را برسمیت بشناسند و این دقیقا تاثیری بوده است که این گونه احزاب جنبش ناسیونالیستی در این سالهای گذشته بر مردم هم داشته اند. چرا ابراهیم علیزاده با گفتن اینکه " مردم کرد از گذشته ها به اصلاح طلبان اعتمادی نداشته اند"   توهمی بزرگ را در میان خودشان و مردم به نسبت جنبش ناسیونالیستی و احزابش دامن میزند؟ بدون تردید نگاه علیزاده به نقشی است که آرزو میکند همراه حزب دمکرات در جنبش ناسیونالیستی ایفا کنند.
باید گفت که بدون تردید و از نگاه کمونیستی و کارگری، منفعت جنبش ناسیونالیستها با منفعت مردم در تضاد است، حال با کنار آمدن با بخش اصلاح طلب رژِیم و یا حتی در شرایطی که همین رژیم ضعیف شود و با آنها کنار بیایند. اینها در پی حل مساله خود و نه مشکل مردم هستند. بقول عبداله حسن زاده که در توضیح سیاست دفاع از کروبی گفته اند میگوید " این که   به مردم گفته میشود که در انتخابات شرکت کنند چیز تازه ای نیست، در انتخابات دوره پنجم رئیس جمهوری و انتخابات نمایندگان مجلس ششم، حزب دمکرات شرکت داشته است و مردم هم نفع برده اند". و ایشان درست میگویند و این خصوصیات پایه ای است که قطب نمای همیشگی حزب دمکرات ها را تعیین میکند و در هر زمان میتواند تغییراتی تاکتیکی داشته باشند. جنبش ناسیونالیستی و احزاب و سازمانهایش راهشان و منافعشان در نقطه مقابل کار و زندگی و آزادی   کارگر و زحمتکش جامعه است.

آنچه کارگران و کمونیستها باید بدانند

کردستان جامعه ای سرمایه داری است مانند ایران و این را ما همواره باید آنقدر بگوییم تا کسی نتواند آنرا نادیده و ناشنیده بگیرد. کارگران و کمونیستها بویژه نباید لحظه ای این را فراموش کنند. در این منطقه نیز جنبش ها و احزاب سیاسی شان موجودند. جنبش ناسیونالیستی   به یمن مبارزات احزاب و سازمانهای خودش در منطقه از ترکیه و عراق تا ایران بر مردم موثر بوده اند. بخشی از مردمند و حکومت احزاب ناسیونالیست کرد در منطقه کردستان عراق در این سالهای اخیر هوای تازه و امیدی تازه به این فضای سیاسی دمیده است. این جنبش همواره و در طول حاکمیت جمهوری اسلامی بر منفعت خود که در بسیاری مواقع تفاوت پایه ای با موجودیت   و حاکمیت جمهوری اسلامی نداشته است تاکید کرده است. منفعت و اهداف سازمانها و احزاب این جنبش، در "برسمیت یافتن حقوق ملت کرد و مشارکت در اداره امور" که معنی واقعی آن همان سهیم کردن بورژوازی کرد و احزاب آن در قدرت محلی است خلاصه میشود که چه با سرنگونی و چه بدون سرنگونی این رژیم ممکن است، بشرطی که دولت مرکزی آن را برسمیت بشناسد. از نظر این جنبش رسیدن به این حقوق از طریق تقسیم فدرالی کردن ایران، دادن خودمختاری،   خودگردانی و ... حاکم کردن سرمایه داران کرد بر منطقه ای که جمعیت کرد زبان در آن زندگی میکنند ممکن میشود. تمامی این سازمانها و احزاب جنبش ناسیونالیستی با نظم سرمایه داری و تولید سرمایه داری که بر اساس استثمار کار مزدی کارگران صورت میگیرد متکی است و مالکیت خصوصی بر وسایل تولید را در اختیار سرمایه دارن به صورت قانونی و شرعی برسمیت میشناسند. جمهوری اسلامی بعنوان یک حکومت سرمایه داری و فاشیستی البته که هیچگاه خواستهای این جنبش را هم برسمیت نشناخته است واحزاب و سازمانهای این جنبش هم به نبرد خود در اشکال مختلف برای رسیدن به این هدف ادامه داده اند. بخش قابل توجهی از مردم کردستان آگاهانه و یا ناآگاهانه همواره همراه با این سازمانها بوده اند. هر وقت کمونیستها ضعیفتر بود ه اند اینها فضا را گرفته اند. اما البته یک ویژگی تاریخی و مهم سیاست در کردستان ایران در سی سال گذشته این بوده است که جنبش کمونیستی در آن، با وجود هر افت و خیزی، یک واقعیت اجتماعی نیرومند بوده و هرگز به ناسیونالیسم کرد و احزاب آن اجازه یکه تازی نداده است.

در واقع همیشه سرمایه داران در همه جنگ ها و نبردهایشان با یکدیگر مردم را به عنوان ارتش و نیروی توده ای این جدال بکار گرفته اند و در کردستان هم مردم قانع شده اند که باید حق ملی شان را بگیرند و برای آن هم مبارزه میکنند اما بسیاری از آنها هنوز نمیدانند که این تلاش و مبارزه چیزی غیر از قدرتمند کردن سرمایه داران و به قدرت رساندن آنهاست. به همین دلیل است که چه ناسیونالیستها و چه طرفداران "خلق" و "مردم" بسیار آگاهانه تضاد منفعت طبقه کارگر و سرمایه دار را همیشه باید از کارگران و اکثریت جامعه پنهان کنند و یا آنرا انکار کنند. تجربه کردستان عراق و موقعیت طبقه سرمایه دار کرد و وضعیت اکثریت مردم یعنی کارگر و زحمتکش در جامعه این حقیقت انکار ناپذیر را تاکید میکند که جنبش کمونیستی و کارگری در کردستان وظایف عظیمی دارد که باید انجام بدهد تا در هر قدم مبارزه اش بر صف مستقل و نیروی آگاهی و توانش متکی شود و در هر تحولی سناریوهای مشابه کردستان عراق تکرار نشود. بعد از سالها و ده ها سال رنج مبارزه و تلاش مردم محروم در کردستان و در مبارزه با رژیم های مختلف و همینطورسرمایه داران کرد و فارس و ترک و عرب و ...، جنبش ناسیونالیستی یعنی جنبش اعتراض سرمایه داران کرد برای رهایی از تحقیر و نابرابری با سرمایه داران در قدرت، مردم را با نام "کرد" و بدون یک کلمه زیاد و کم به میدان میاورند. آنها را به جنگهایشان میبرند. و بعد که به قدرت رسیدند آنها را باز هم به نام کرد و برای سازندگی، برده سرمایه داران کرد خواهند کرد. و این بار قدرت مرکزی و سرمایه دار مرکزی نیست که حکم میراند و آزادی و برابری را برای استثمار و بردگی آنها بکار میبرد. سرمایه دار کرد و زبان کردی و استاندار کرد و ارتش کرد و نیروهای امنیتی کردی است که ساکتشان خواهند کرد.
  فلسفه وجودی ما کمونیستها نه فقط برجسته کردن این واقعیت های طبقاتی است، بلکه بازسازی یک صف نیرومند و مستقل کمونیستی و کارگری در کردستان است. جنبش کمونیستی طبقه کارگر در کردستان   برای تاثیر گذاری باید بر حزب و تشکل، خودآگاهی و نیروی مسلح خود متکی   شود. در کردستان جنبش کمونیستی و کارگری و جنبش رهایی زنان و مردان و جوانان انقلابی وجود دارد که سه دهه است در برابر رژیم اسلامی، سرمایه دارن و ارتجاع ملی و مذهبی منطقه ایستاده است و صف آگاه و توانای خود را داشته است.   اکنون این باید بسیار گسترده تر و آگاهانه تر، متحد تر و منسجم تر و با تجربه بزرگ و درسهای آموخته شده از رویدادهای اخیر حرکت کند.

حزب حکمتیست باید قادر به سازماندهی و پیشروی این صف و حرکت برای رهایی جامعه از نکبت حکومت سرمایه دارن سبز و سیاه باشد و در مسیر مبارزه برای آزادی و برابری و سوسیالیسم آنها را بزیر بکشد. در شرایط کنونی این حقایق برای ما صد بار بیشتر باید مورد تاکید قرار بگیرد و بیش از هر زمانی فضا برای ایجاد این صف مستحکم و کمونیست کردن   کارگران و همه انسانهای آزادیخواه و رادیکال جامعه مهیا شده است.
                                                  دين از ديد لنين
مذهب ترياک خلق است. اين سخن حکيمانه مارکس، ستون فقرات کل جهان بينی مارکسیزم را در مورد مساله دين تشکيل می دهد. مارکسيزم، تمام اديان و کليساها و تمام تشکيلات مذهبی را همواره به عنوان ارگان های ارتجاع بورژوازی – که می خواهند از استثمار دفاع کرده و طبقه کارگر را تحقير و منحرف نمايند – تلقی می کند.


فقط مبارزه طبقاتی توده های کارگر – که وسيع ترين اقشار پرولتاريا به طور همه جانبه ای به پراتيک انقلابی و آگاهانه اجتماعی می کشاند – قادر خواهد بود که توده های تحت ستم را واقعا از يوغ مذهب نجات بدهد.

انگلس ايده بظاهر انقلابی دروينگ – مبنی بر ممنوع کردن مذهب در جامعه سو سياليستی را – قاطعانه محکوم می کند. از نظر انگلس چنين اعلان جنگی به مذهب به معنی "از بيسمارک هم بيسمارک تر بودن است". انگلس از حزب کارگر می خواهد که اين حزب با يستی درک کند که با شکيبا ئی به تشکل و روشنگری پرولتاريا بپردازند و معتقد است که اين امر منجر به از بين رفتن دين خواهد شد.

سوسيال دمکراسی، مذهب را در مقابل دولت بعنوان يک امر خصوصی تلقی می کرد. اما به هيچ وجه در مقابل خود و به هيچ وجه در مقابل مارکسيزم و به هيچ وجه در مقابل حزب کارگر (مذهب را يک امر خصوصی تلقی نمی کرد).

مبارزه عليه مذهب را نبايد به تبليغات انتزاعی – ايدئولوژيک محدود نمود و منحصر ساخت، بلکه بايد با به پراتيک مشخص جنبش طبقا تی ای که هدف آن از بين بردن ريشه های مذهب می باشد، ربط داد.

امروز عميق ترين ريشه های مذهب در ستم اجتماعی بر توده های زحمتکش و ناتوانی آنها دربرابر نيروهای لجام گسيخته سرمايه نهفته است که هر روز و هر ساعت مصائبی هزاران بدترو دردناکتر و مشقاتی بمراتب غير انسانی تر از هر حادثه غير عادی ديگر از قبيل جنگ و زلزله و غيره بر انسان های زحمتکش عادی روا می دارند.

"خدايان در اثر ترس بوجود آمده اند"، ترس از قدرت عنان گسيخته سرمايه. عنان گسيخته، زيرا عمل آن نمی تواند بوسيله توده های خلق پيش بينی شود و پرولتاريا و مالک کوچک را در هر قدم زندگيش، به ورشکستگی ناگهانی و غيره منتظره و تصادفی و تکدی و دريوزگی و فحشا و مرگ در اثر گرسنگی، تهديد می نمايد و واقعا نيز چنين می کند.

تا وقتی که توده های له شده بوسيله کار اجباری سرمايه داری، وابسته به قدرت های لجام گسيخته و ويرانگر سرمايه داری باشند، تا زمانی که اين توده ها خودشان فرا نگرفته باشند که متحد و متشکل و طبق برنامه، اين ريشه يعنی سلطه سرمايه را آگاهانه در تمام اشکال آن، از بين ببرند، تا آن زمان هيچ گونه جزوه آموزنده ای نمی تواند اين توده ها را از دست مذهب خلاص کند.

تبليغ آتئيستی سوسيال دمکراسی، بايستی تابع وظيفه اصلی آن باشد: يعنی بسط مبارزه طبقاتی توده های استثمار شده عليه استثمارگران. تبليغ تئوريک آتئيسم يعنی از بين بردن اعتقادات مذهبی اقشار مشخص از پرولتاريار، از موفقيت مسير و شرايط مبارزه طبقاتی اين اقشار، به معنی طرز تفکر غير ديالکتيکی است، به معنی تبديل يک مرز نسبی و متغير، به يک مرز مطلق است، به معنی از هم گسستن قهر آميز چيزی است که در يک وافعيت زنده، به طور جدائی ناپذيری به هم مربوط می باشند.

مثالی میآوريم: فرض میکنيم که پرولتاريای يک منطقه مشخص و يک رشته صنعتی مشخص تجزيه می شوند به يک قشر مترقی از سوسيال دمکرات های نسبتا آگاه که بديهتا آتيست می باشند – و يک قشر از کارگران عقب افتاده که هنوز با روستا و روستائيان مربوط می باشند، به خدا اعتقاد دارند، به کليسا می روند و حتي تحت تاثير مستقيم روحانيون ده قرار دارند و فرضا يک اتحاديه کارگری مسيحی تاسيس می کنند. و باز هم فرض می کنيم که مبارزه اقتصادی، در اين منطقه به يک اعتصاب انجاميده است. در چنين حالتی، فرد مارکسيست موظف است که موفقيت جنبش اعتصابی را مهم تر از هر چيز بداند، با قاطعيت عليه انشعاب کارگران در اين مبارزه فعاليت نمايد و قاطعانه بر ضد اين انشعاب مبارزه کند.

در چنين شرايطی، تبليغ آتئيستی می تواند کاملا زائد و حتی زيانبخش باشد، نه از نقطه نظر ملاحظات کوته بينانه در رابطه با ايجاد رعب در اقشار عقب افتاده، در رابطه با باختن انتخابات و غيره، بلکه از نقطه نظر پيشرفت واقعی مبارزه طبقاتی که در مناسبات جامعه مدرن سرمايه داری صد بار، بهتر از تبليغات صرفا آتئيستی، فرد معتقد به مسيحت را به سوی سوسيال دمکراسی جلب خواهد کرد.

يک مبلغ آتئيست، در اين گونه مواقع و در چنين شرايطی، فقط راه کشيش ها و روحانيونی را هموار می کند که بهترين آرزويشان اين است که کارگران به جای آن که بر سر شرکت در اعتصاب با هم کنار بييند، بر سر مسئله اعتقاد به خدا از هم جدا شوند. يک فرد آنارشيست که جنگ بر ضد خدا را بهر قيمت موعظه می کند، در واقع به کشيش ها و بورژوازی کمک کرده است (همان طور که آنارشيست ها در حقيقت همواره به بورژوازی کمک می کنند).

يک مارکسيست بايد ماترياليست يعنی دشمن مذهب باشد، ليکن مارکسيست بايد ماترياليست يعنی دشمن مذهب باشد. اما يک ماترياليست ديالکتيک، مبارزه عليه مذهب را انتزاعی و بر اساس يک تبيلغ آبستره و صرفا تئوريکی که همواره يکسان باشد انجام نمی دهد، بلکه آن را بطور مشخص بر پايه مبارزه طبقاتی – و همان گونه که در عالم واقعيت صورت می گيرد و توده ها را بيشتر و بهتر تعليم می دهند – به انجام می رساند. يک مارکسيست بايد بتواند تمام يک موقعيت مشخص را در نظر بگيرد و همواره مرز آنارشيسم و اپورتونيزم را بشناسد (اين مرز، نسبی، متحرک و تغيير پذير است).


قسمت هایی از مقا له لنين منتشر شده در
«پرولتاريای»، شماره چهل و پنج، سیزدهم مه 1909
فراخوان به اعتصاب عمومی مردم کردستان در سی امین سالگرد ٢۸ مرداد

حزب كمونيست كارگري ايران- حكمتيست

August 12, 2009   10:34 AM



٢۸ مرداد امسال، سی امین سالگرد صدور فرمان خمینی برای حمله به کردستان است. این فرمان، اعلان جنگ ضدانقلاب بورژوایی متکی به توحش اسلامی با هدف سرکوب قهرآمیز انقلاب ٥٧ در کردستان و سراسر ایران بود. ٢۸ مرداد ٥۸ شروع رسمی و عملی جنگی است که طی سه دهه حیات ننگین جمهوری اسلامی با اعدامهای دسته جمعی، با کشتار مردم شهرها و روستاهای کردستان و با میلیتاریزه کردن فضای جامعه ادامه داشته و همچنان در نهایت وحشیگری ادامه دارد.

پس از صدور فرمان خمینی، قطب چپ و کمونیست جامعه کردستان که پرچم دفاع از آزادی و انقلاب را در دست داشت، بلافاصله و بی اما و اگر پرچم مقاومت انقلابی علیه جنگ ضدانقلابی خمینی را برافراشت و توده وسیع کارگران و زحمتکشان و آزادیخواهان را در یک صف مبارزه سیاسی و مسلحانه نیرومند در برابر ارتجاع اسلامی گرد آورد، سازمان داد و رهبری کرد. این افتخار بزرگی در تاریخ کمونیسم معاصر است و شایسته آن است که کارگران آگاه و کمونیستهای انقلابی، نه فقط در کردستان و سراسر ایران بلکه در هر جای جهان، آن را ارج بگذارند و قهرمانی هزاران کمونیست و آزادیخواهی را که در طول این نبردهای پرافتخار جان باخته اند و فداکاری کرده اند گرامی بدارند.    

مردم آزادیخواه کردستان!
حزب حکمتیست، شما را به اعتصاب عمومی در ٢۸ مرداد ۸۸ سی امین سالگرد حمله به کردستان فرا می خواند. این اعتصاب، برای نشان دادن اتحاد ما در محکوم کردن یورش ٢۸ مرداد جمهوری اسلامی و برای گرامیداشت همه قربانیان آن است. این اعتصاب ارج گذاشتن به مقاومت تاریخی پرافتخار و ایستادگی قاطعانه در برابر یورش وحشیانه رژیم، ارج گذاشتن به خاطره عزیز جانباختگان و مبارزان قهرمان و فداکار این سه دهه نبرد و زنده نگهداشتن روح قهرمانی و فداکاری در راه تحقق آزادی و برابری، در راه ریشه کن کردن هرگونه تبعیض و در راه تضمین حق مردم کردستان به تصمیمگیری درباره آینده سیاسی خود از طریق آراء آزادانه خویش است. این اعتصاب همچنین در شرایط سیاسی امروز نماد اعتراض به کشتار و سرکوب مردم توسط ماشین سرکوب جمهوری اسلامی در یک صف مستقل از "جنبش سبز" و مدافعان رنگارنگ آن است. در اوضاع متحولی که دو جناح رژیم اسلامی بر سر سهم خود از قدرت بجان هم افتاده اند، باید یک بار دیگر، شفافتر و رادیکالتر از همیشه، بر عزم خود به تداوم مبارزه تا برچیدن کلیت رژیم اسلامی تاکید کنیم. این اعتصاب الگویی برای هر کارگر و زحمتکش معترض است که نیروی اعتراض خود را با پرچم آزادیخواهی و در تقابل کامل صف مستقل خود علیه پرچمهای سبز و سیاه هر دو جناح جمهوری اسلامی، به حرکت درآورد.  
                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                روز ٢۸ مرداد ۸۸ باید مراکز کار، ادارات، بازار و همه مکانیسمهای سوخت و ساز جامعه در کردستان تعطیل شود.

رهنمودهای عملی برای تضمین موفقیت هرچه بیشتر اعتصاب عمومی، در بیانیه ها و اطلاعیه های بعدی به اطلاع عموم خواهد رسید.



کارگران! زحمتکشان! کمونیستهای کردستان!

اعتصاب عمومی در سالگرد ٢۸ مرداد، عرصه مهمی از مبارزه سیاسی امروز ما، در ادامه سی سال مقاومت و مبارزه علیه جمهوری اسلامی است. برای صف وسیع کمونیستها در کردستان که سی سال پیش پرچم پرافتخار مقاومت انقلابی و توده ای علیه آن لشکرکشی فاشیستی و شووینیستی را برافراشتند، بسیار حیاتی است که در اوضاع پیچیده و پرتحول امروز بار دیگر پرچم تعرض مستقل طبقه کارگر علیه هر دو جناح سرمایه دار حاکم را برافرازند و اعلام کنند که هیچ کارگری و هیچ انسان آزادیخواهی نباید به سیاهی لشکر "جنبش سبز" یک جناح یا به مهره ماشین سرکوب و خفقان جناح دیگر و به گوشت دم توپ جنگ آنها بدل شود. حضور اجتماعی و سیاسی یک سنت قوی کمونیستی و آزادیخواهانه در کردستان، اهرم قدرت نیرومندی برای طبقه کارگر و کمونیسم در سراسر ایران است. با تلاش پیگیر در راه آگاه کردن و
متحد کردن وسیعترین توده های مردم کردستان برای برپائی اعتصاب عمومی ٢۸ مرداد، باید این اهرم به زانو در آوردن جمهوری اسلامی را نیرومندتر کنیم.  

احزاب و شخصیتهای چپ و آزادیخواه کردستان!

حمایت بیدریغ از اعتصاب عمومی در کردستان در سی امین سالگرد ٢۸ مرداد، و تلاش برای برپائی هرچه فراگیرتر و موثرتر آن، وظیفه مشترک هر مبارز چپ و آزادیخواهی است که در این مقاومت سی ساله پرافتخار مستقیما شرکت داشته و یا با حمایت از آن بحق در این افتخار شریک بوده است. ایجاد همجهتی و هماهنگی با هدف هرچه باشکوهتر برگزار کردن این اعتراض عمومی، و بویژه تلاش برای مستقل نگهداشتن آن از هر شکل دنباله روی "جنبش سبز" یک جناح رژیم، وجه مشترک نیروهای چپ و آزادیخواه در تمایز از همه جریاناتی است که در دوره اخیر زیر پرچم سبز رفته اند.

کارگران و مردم آزادیخواه سراسر ایران!

مبارزه آزادیخواهانه مردم کردستان همیشه جزء جدانشدنی مبارزه سراسری ما در ایران برای رهائی از جمهوری اسلامی و تحقق آزادی و برابری بوده و هست. همچنانکه دفاع از مقاومت و مبارزه مردم کردستان علیه لشکرکشی جمهوری اسلامی، علیه کشتارها و اعدامهای جمعی رژیم در کردستان و علیه میلیتاریزه کردن فضای جامعه کردستان، در سی سال گذشته یک سنت انقلابی و یک شاخص آزادیخواهی در سراسر ایران بوده است. باید با حمایت گرم از اعتصاب عمومی مردم کردستان در سالگرد ٢۸ مرداد، این سنت همبستگی و این همسرنوشتی تعیین کننده را هرچه بیشتر تقویت کنیم.
چند اقدام برای سازماندهی اعتصاب عمومی در 28 مرداد

اسد گلچینی

July 30, 2009   10:24 PM



راه حل های مختلفی در مقابل مردم کردستان برای نحوه بزرگداشت روز 28 مرداد سالروز حمله جمهوری اسلامی ارائه شده است. اعتصاب عمومی از نظر ما پاسخ درخور به بزرگداشت این روز و متناسب با مبارزه امروز با رژیم جمهوری اسلامی است.در حالی که رژیم اسلامی در برابر اعتراض توده ای است و کشمکش و جدال در میان جناح های حکومتی شدت گرفته است، کردستان و مبارزات رادیکالش میتواند باز هم نقش مهمی در این مبارزات و همینطور نشان دادن راه درست مبارزه با رژیم و کوتاه کردن شرش باشد. نه گفتن به رژیم اسلامی   با پرچم سبز موسوی و رفسنجانی ممکن نیست و اینها باز هم نکبت جمهوری اسلامی را بر مردم تحمیل میکنند. مبارزات یکپارچه مردم در کردستان   بارها اتفاق افتاده است. این ناشی از رادیکالیسمی است که وجود دارد. در چنین شرایطی یکبار دیگر و در مهمترین روزی مانند روز 28 مرداد سال 88 میتواند این مبارزات را ممکن و ضرورتش را نشان داد. همه دارند به استقبال آن میروند. پاسخ مردم کردستان ، ما کمونیستها و چپ جامعه که از سازندگان مقاومت و مبارزه انقلابی و رادیکال بر علیه یورش رژیم و موجودیت بعد یش بودیم نه در عزای عمومی و سکوت، بلکه در ابراز وجودی عمومی و پیش برنده در این مبارزات ممکن میشود. این کار بوسیله اعتصاب عمومی است، کاری که ممکن است. زمینه عملی اعتصاب عمومی   امسال و در چنین فضایی از تعرض و روحیه بالای مردم بر علیه رژیم بسیار ممکن است   و   هیچ گاه به این اندازه مهیا نبوده است. سازماندهی این اعتصاب امروز کار بزرگی است که باید به آن دست برد و سازمان داد و با سازماندهی گسترده ای ممکن میشود. راه حل ما نه عزای عمومی و نه سکوت است. این راه حل برای کسانی است که   هنوز هم افسوس میخورند که چرا راه سازش و دیالوگ را بیشتر نگشودند و لبیک های بیشتری به خمینی گفته نشد. این ها فکر میکنند که میشود و ممکن است که رژیم اسلامی و نظامش را با آمدن موسوی و کروبی هم عوض کرد.یا   اینکه عزای عمومی راه حل جریانات و افرادی است که همین اندازه میخواهند به رژیم فشار وارد شود و از این نیروی فشار برای هدفی که   دارند استفاده کنند و به آنچه میخواهند میرسند، آنچه که امر اکثریت مردم کارگر و زحمتکش و زجر کشیده از نکبت جمهوری اسلامی نیست. ما راه را باید برای دخالت مستقیم و فعال هزاران نفر که در این مبارزه میتوانند نقشی بعهده بگیرند و سازماندهی اعتصاب عمومی در 28 مرداد را   ممکن و مهیا کنند باز کنیم.احزاب و جریانات سیاسی، فعالین مبارزه کارگران و عرصه های مبارزه زنان و جوانان کارشان همین است و در چنین مقاطعی است   که نقش و مسئولیت اجتماعی شان در معرض قضاوت قرار میگیرد.
28 مرداد 58   در ادامه سرکوب کارگران و جوانان انقلابی و مبارز و کمونیستها در سراسر ایران اتفاق افتاد.کردستان به عنوان سنگر مستحکم آزادی و انقلاب میدرخشید و این برای حاکمان ضد انقلاب و مرتجع قابل تحمل نبود. 28 مرداد 58 در کردستان روز سیاهی است که جامعه را زیر و رو کرد. از آزادی به خفقان و نکبت ارتجاعی و از آسایش و امنیت اجتماعی و فردی، به اعدام و زندان و محرومیت و   محروم ازهر درجه امنیت و آسایش رسید. این همچنان ادامه دارد و مردم و احزاب سیاسی اش در کردستان سی سال است در اشکال مختلف سیاسی و نظامی بر علیه این موجودیت تحمیلی مبارزه می کنند. اعتصاب عمومی در 28 مرداد 88 ادامه، گفتن یک نه انقلابی میباشد که میتواند و باید بر مبارزات مردم درایران تاثیر بگذارد و جنبش سبزی که کاملا در کمین است تا یکبار دیگر جامعه را به نکبت اسلامی سرمایه داران از نوع دیگری، ببرد و تا هم اکنونش هم تعداد زیادی را با خود برده را هم عقب بزند. ما باز هم باید راه نشان بدهیم. باید تلاش کرد این را بعنوان مهمترین اقدام به همه فعالین سیاسی رساند و انرژی بسیار بیشتری را برای اقدامات بعدی آزاد کرد.

اقدامات عملی

تیم های اطلاع رسانی

در هر محله ای و روستایی و در هر کارگاه و شرکتی، دسته هایی باید سازمان یابند تا خبر اعتصاب عمومی در 28 مرداد را بمیان مردم ببرد. این دسته های اطلاع رسانی بهر شکلی و از جمله با ماتریال هایی که فراهم بکنند محل کار و زندگیشان را از وجود این خبر تامین کنند. به همه باید بگوییم که 28 مرداد سالروز حمله جمهوری اسلامی به کردستان اعتصاب عمومی است.عدد 28 و اعتصاب عمومی را باید بر سر زبانها بیندازیم.روی دیوار نوشته شود، با ارسال اس ام اس، برای همه آدرس بوک فوروارد شود، در میان خانواده ها و دوستان گفته شود، در ترانسپورت شهری به اطلاع همه برسد، هر راننده تاکسی میتواند اطلاع رسان مهمی بشود و هر فروشنده   در هر فروشگاهی جمله "28 مرداد اعتصاب عمومی است" را که از مشتری قبلیش شنیده   بهر شکلی که میتواند و میخواهد به دیگران منتقل کند و خود را نیز برای اعتصاب در این روز آماده کند. دسته های اطلاع رسانی کار بزرگی بعهده دارند و این شروع فعالیتی گسترده است.  

تیم های تبلیغ

باید به همه رساند که 28 مرداد روز اعتصاب عمومی است. این کار قبل از هر چیز بوسیله تبلیغ گسترده چند شعار مهم ممکن میشود از جمله " 28 مرداد سالروز حمله به کردستان اعتصاب عمومی است"
" 28 مرداد روز گرامیداشت همه جانباختگان است و اعتصاب عمومی است" " 28 مرداد سالروز جنگ بر علیه مردم و مقاومت بر عیله حمله رژیم اسلامی، اعتصاب عمومی است" " 28 مرداد اعتصاب عمومی است " "برای اعتصاب عمومی در 28 مرداد آماده شویم"
این شعار ها را همه جا باید عرضه کنیم و دیده   و شنیده شود. همه جا با رنگ قرمز این ها را بنویسیم، "استفاده از رنگ   سبز و سیاه در این روز را آگاهانه برای خودمان ممنوع کنیم"! تراکت های بسیار متنوع و مختلفی لازم است از این شعارها درست کرده و پخش کنیم (اگر ممکن است همه قرمز باشند). در خیابان و اداره و محل های کار و بازار، بر روی بنر های قرمز و بر روی بادکنک ها(سبز ها را لطفا هوا نفرستید) که بر فراز شهر رها میشوند، در کوه و با آتش روشن کردن که عدد 28 و کلمات اعتصاب عمومی، را به همه میرساند، بر روی بلندگوی مساجد که برای این کارلازم است به شکلی استفاده شود و اطلاع رسانی به مردم در این باره اطلاع بدهیم و ...
تبلیغ اعتصاب د رهمه جا لازم است صورت بگیرد و آمادگی برای سازماندهی بشود. در هر محله در این روز باید تبلیغ کنیم که در این روز که اعتصاب عمومی است کسی به سر کار نرود و باید بیشترین تلاش برای اعتصاب عمومی را در این روز انجام داد. غیر از مراکز درمانی و خدمات رسانی حیاتی برای مردم باید تبلیغ کنیم که جامعه را متوقف کنیم. همه جا این توقع را باید تبلیغ کنیم. مراکز کار، فروشگاه و مغازه ها و بازار، میدان کار و دستفروشان، بیشترین مراکز مراجعه است و در این روز که مردم تصمیم به سازماندهی یک مبارزه وسیع و اجتماعی گرفته اند باید شریک شوند و در این روز درب مغازه ها را   باز نکنند و به این ترتیب نه مردم مراجعه میکنند و نه آنها مشتری خواهند داشت و این توافق باید صورت بگیرد. به مردم باید بگوییم که مایحتاج روز 28 مرداد را روز قبل از آن تهیه کرده باشند.جوانان رزمنده در تیم های تبلیغ و اطلاع رسانی بویژه در روز های قبل از 28 مرداد و روز 28 مرداد گروه های اطلاع رسانی و تبلیغ بیشترین کار را برای ترغیب و تشویق مردم به اعتصاب عمومی خواهند داشت.

کارگران در کارگاه و کارخانه و شهر داری،نانوایی ها و ... چگونه میتوانند دراین اعتصاب شریک شوند؟ از هم اکنون این سوال در مقابل همه کارگران این مراکز و فعالیت آنها قرار داده میشود که به چه شکلی در این روز همراه میشوید؟ آیا میتوانید دست از کار بکشید، آیا میتوانید ساعتی را از دست کار بکشید، آیا میتوانید 10 دقیقه را دست از کار بکشید؟ همه اینها حالت های مختلفی است که باید سبک و سنگین شود و رهبران و فعالین و کارگران برای آن کار کنند و تصمیم بگیرند که چگونه در این اعتصاب عمومی شرکت میکنند. اما شرکت بهر شکلی حیاتی است.
دخالت بخشی از کارگران در این اعتصاب از طریق کارگران بیکار است. در این روز باید همه مطلع شده باشند که روز اعتصاب عمومی است و کارگران بیکار بدانند که در این روز باید میادین کار را تعطیل کنیم.ماندن در خانه و در محله و حضور در اجتماعاتمان بسیار مهم و حرمت سیاسی انقلابی است که کارگران لازم است از خود نشان بدهند. این کار را باید ممکن کنیم.
تشکل های کارگری موجود و کانون ها و فعالین کارگری خود بهتر میدانند که برای این روز چه اقداماتی را انجام بدهند و مساله مهم این است که بدانند که این روزی است که با اعتصاب عمومی میتوان قدرت و اراده انقلابی ما و تعرض به سرمایه داران و رژیم سرکوبگرش را ممکن کند.
لازم است که فراخوان های شخصیت های کمونیست به اعتصاب عمومی را گرفته و تبلیغ کنید. اینها مبارزین محبوب و نمونه های مقاومت و ایستادگی در این دوران بوده اند و تجربه ای که دارند را به جوانان میخواهند منتقل کنند. ما سعی خواهیم کرد که صدا و تصویر حتی الامکان همه کسانی که بیانیه حمایتی کمونیستها و آزادیخواهان از اعتصاب عمومی را امضا کرده و میکنند تهیه و به اطلاع مردم برسانیم.اینها صدا و چهره های آشنا و محبوب کارگران و مردم مبارز هستند و لازم است که فراخوانشان به همه مردم و بویژه محل هایی که در آن   زندگی و مبارزه کرده اند برسد.



تیم های گرامیداشت یاد جانباختگان

در این روز یاد جانباختگان در کردستان را گرامی خواهیم داشت. همه خانواده های جانباختگان جایگاه ویژه ای خواهند داشت. بسیاری از مردم و بستگان سنتا تجمع خواهند داشت.قبل از هر چیز یاد 58 نفری که در روزهای 28 و 29   مرداد 58 و 5 و 6 شهریور در پاوه، کرمانشاه،سنندج، سقز و مریوان با حکم خلخالی جلاد تیرباران شدند را با حضور در مثلا قبرستان معینی گرامی بداریم. همه خانواده جانباختگان به یاد فرزندانشان و این 58 نفر در این مراسم حضور داشته باشند. لازمه این کار توافقی است که همه خانواده های جانباختگان و بستگانشان و یا تعداد قابل توجهی از آنها انجام داده باشند وشبکه گسترده ای در میان آنها درست شده باشد.ممکن شدن این مساله به تبلیغ در میان آنها احتیاج دارد و ملزومات این کار را باید   فراهم کرد.
در همه بخشهای سازماندهی این اقدامات، زنان مبارز و سازمانده، میتوانند نقش مهمی در سازماندهی و رهبری ابتکارات،ایجاد گروه و شبکه های خبر رسانی، تبلیغ و آمادگی کارگران به شرکت در اعتصاب عمومی، تعطیلی بازار و مغازه ها   و تجمع بر مزار جانباختگان را بعهده بگیرند.

اسد گلچینی

8 مرداد 1388
30 ژوئیه 2009
خاطراتى از کوچ مردم شهر مریوان در اعتراض به سیاست سرکوبگرانه رژیم جمهورى اسلامى

صالح سرداري

July 30, 2009   10:24 PM



(٣١ تیر تا ١٣ مرداد ١٣٥٨)
مقدمه:قبل از روى کار آمدن جمهورى اسلامى در شهر و روستاهاى مریوان مانند سایر نقاط ایران، علیه ستم و بیعدالتى رژیم پهلوى مبارزات گوناگونى صورت میگرفت که یکى از نمونه هاى بارز آن مبارزات دانش آموزان شهر مریوان از سال ١٣٤٦ به بعد علیه ساواک و دبیران ساواکى بود که کتک زدن دانش آموزان و وادار کردنشان به پوشیدن لباس اجبارى هنوز نزد آنها رواج داشت. در این دوران، ساواک میخواست با تبعید و دستگیرى دو تن از دبیران محبوب و چهره هاى شناخته شده شهر فاتح شیخ الاسلامى و احمد مجلسى جو اعتراضى اى را که در مدارس داشت بالا میگرفت خفه کند. رژیم احمد مجلسى (که بعدا بدست جمهورى اسلامى اعدام شد) را به میناب بندر عباس تبعید کرد. این اقدام بلافاصله با اعتراض یکپارچه دانش آموزان دبیرستان "فرخى" پاسخ گرفت. دانش آموزان در یک اقدام شجاعانه با تجمع در ساختمان آموزش و پرورش خواستار لغو تبعید احمد مجلسى شدند. ساواک به این اعتراض پاسخ نداد و بعدا فاتح شیخ الاسلامى را هم زندانى و از کار دبیرى اخراج کرد، اما همین رشته اعتراضات که طى چند سال متوالى جریان داشت، مبناى پرورش سیاسى و رادیکال نسلى از جوانان مبارز شهر و روستاهاى مریوان شد که جهتگیرى چپ و کمونیستى داشتند و به مردم کارگر و زحمتکش شهر و روستاها متکى بودند.
یک نمونه دیگر آن اعتراضات، مبارزه هفت ساله دهقانان "دارسیران" براى بدست آوردن نسق زمینهاى مزروعى شان بود که بارها به زد وخورد با ماموران رژیم شاه انجامید. این مبارزات را عبداﷲ دارابى از چهره هاى محبوب و سرشناس شهر رهبرى میکرد. اوج این مبارزه کوچ مردم دارسیران بطرف مرز عراق در اعتراض به دفاع دولت از مالکان بود. کوچ پشتیبانى مردم شهر و روستاهاى اطراف را به خود جلب کرد. این مسئله رژیم را به وحشت انداخت و بلافاصله هیئتى از نخست وزیرى براى فیصله دادن قضیه به محل کوچ آمد، زیرا خبر این مبارزات در خارج از ایران نیز بوسیله رادیوهائى نظیر بى بى سى انعکاس یافته بود. در نتیجه نمایندگان دولت ناچار شدند در باشگاه افسران نسق زمینها را امضا کنند و تحویل ما نمایندگان مردم (هیئت سه نفره اى که من و دو نفر دیگر بنام هاى امین فرازى و باقر آزادى عضو آن بودیم) بدهند، در مقابل از ما خواستند که همان شب محل کوچ را که در نزدیک مرز عراق بود ترک کنیم و مردم را به شهر برگردانیم. ما نیز به آنها قول دادیم ولى بعدا فکر کردیم برگشتنمان در شب مناسب نیست، بهتر است فردا صبح به شهر برگردیم تا مردمى که این مدت از ما پشتیبانى کرده اند، بتوانند دستاورد خود را ببینند. همان شب خبر کوچ از رادیو بى بى سى پخش شد. عبداله دارابى رهبر واقعى این مبارزات به همین منظور به تهران رفته بود.
دوساعت بعد از پخش خبر از بى بى سى، هیئتى که ما با آنها مذاکره کرده بودیم به محل کوچ آمدند و سراغ ما سه نفر هیئت نمایندگى را گرفتند. در آن موقع من سرباز بودم و بدون اجازه برگشته بودم با اسم دیگرى خودم را به آنها معرفى کرده بودم سراغ مرا گرفتند و مردم جواب دادند هنوز سه نفر نماینده برنگشته اند ما نیز منتظر آنها هستیم. استاندار کردستان، سرتیپ کمانگر و یک نفر دیگر از نخست وزیرى که اسمش را بخاطر نمى آورم از طرف دولت، اعضاى هیئت بودند.
باز نمونه دیگر مبارزات دهقانان روستاى "بیلو" علیه تعرض مالکان بود. آنها هم نهایتا کارشان به اعتصاب غذا در دادگاه مریوان کشید. روشنفکران کمونیست و انقلابى، هم در اعتصاب غذا شرکت کرده و هم در آن نقش اصلى را بعهده داشتند. بعد از تجربه داسیران که با حمایت وسیع مردم به خواستهاى خود رسیده بودند، رژیم ناچار به عقب نشینى درمقابل خواست دهقانان "بیلو" شد.
در تمام این نوع مبارزات که در سطح شهر و روستاهاى مریوان در اشکال مختلف و به عناوین گوناگون جریان داشت، طیفى از روشنفکران و مبارزین کمونیست نقش اصلى و رهبرى را به عهده داشتند، اکثر آنان در شهر و روستاهاى اطراف معلم بوده و از چهره هاى محبوب و مورد اعتماد مردمى شهر مریوان و روستاهاى اطراف بودند. و به همین دلیل هم براحتى چه در مبارزات قبل از قیام و چه در قیام بعنوان رهبران عملى مبارزات به رسمیت شناخته میشدند. در تظاهرات ها و مبارزات دوره قیام نیز این چهره ها توانستند در سازمان دادن مردم نقش اساسى و کلیدى ایفا کنند و در هر چه رادیکالتر کردن فضاى سیاسى شهر، مطالبات مردم و ایجاد ارگانهاى حاکمیت مردمى نقشى تعیین کننده داشتند. بطور نمونه میتوان از عبداﷲ دارابى، ناصر رستمى، حسین پیرخضرى، فواد سلطانى، عطا رستمى، فاتح شیخ الاسلامى، همایون گدازگر، جلال نسیمى، مجید حسینى، رئوف کهنه پوشى، امین سلطانى، عثمات روشن توده، طاهر خالدى، نسان نودینیان، اسد نودینیان، عبداﷲ نودینیان، موسى شیخ الاسلامى، محمد راستى، على ناصرآبادى، احمد امیرى، عبداﷲ کهنه پوشى، غلام قاسم نژاد، محمد مراد امینى و تعداد دیگرى نام برد.
قیام و تشکیل شوراى شهر
بعد از قیام به ابتکار ما شوراى شهر و همچنین "ستاد حفاظتى"، که بخش مسلح شوراى شهر بود، تشکیل شد. شوراى شهر و ستاد آن با توجه به رادیکالیسمى که نمایندگى میکرد و وجود چهره هاى شناخته شده چپ در آن از همان ابتدا مورد نفرت و غضب رژیم تازه روى کار آمده اسلامى و مرتجعین محلى قرار گرفت. رژیم اسلامى که نمیتوانست فضاى چپ و رادیکال را تحمل نماید، بفکر توطئه افتاد و با کمک مرتجعى چون احمد مفتى زاده و با مسلح کردن مرتجعین منطقه، مالکان و خوانین را سازماندهى کرد، امکانات فراوان مالى و تسلیحاتى در اختیارشان گذاشت و با تقویت پادگان میخواست حاکمیت ارتجاع اسلامى را بر مردم کردستان تحمیل کند. مردم مبارز و آزادیخواه شهرهاى کردستان در مقابل این دسایس به اشکال گوناگون مبارزه کردند. در مریوان با توجه به اینکه شوراى شهر و ستاد حفاظتى در دست ما بود و مردم شهر و روستاهاى مریوان به گرمى از شوراى شهر و ستاد پشتیبانى میکردند فضاى رادیکال و چپى وجود داشت، مرتجعین سعى میکردند مردم را مرعوب کنند و حتى گاها در صدد ضربه زدن بر مى آمدند. در یکى از روزها ساعت یازده صبح در حالیکه تعدادى از ما روى بام دفتر ستاد حفاظت ایستاده بودیم، تیرى به طرف ما شلیک شد که در اثر آن محمود سلیمانى معلم مبارز و انقلابى یکى از فعالین ستاد جان باخت.
در تمام محلات شهر "بنکه" هاى محلات ایجاد شده بود. این بنکه ها محله خود را اداره مى کردند، از دخالت در کار قضایى و رسیدگى به اختلاف تا توزیع مواد غذایى به نسبت جمعیت هر محله و روستا و به قیمت مناسب (قبل از آن مواد غذائى در دست چند سرمایه دار شهر بود که همیشه با قیمت بالا و بسیار ناعادلانه به فروش میرسید)، همه امورى بودند که بنکه هاى محلات در آنها دخالت داشتند. احمد امیرى و محمد راستى در این بخش کار مى کردند. با تمام مشکلات و کم تجربگى که داشتیم، علیرغم تبلیغات مرتجعین که سازماندهندگان بنکه ها عده اى جوان کم تجربه هستند و از عهده چنین کارى برنمى آیند، اما بنکه ها اعتماد مردم و بخصوص کارگران و زحمتکشان را جلب کرده بودند و عملا به ارگانهائى تبدیل شدند که مردم براى حل مسائل و مشکلاتشان به آنها مراجعه میکردند.
اولین شهرى که جمهورى اسلامى براى تحمیل حاکمیتش و بیرون کردن کمونیستها و مردم از حاکمیت انتخاب کرد شهر مریوان بود. رژیم میخواست با تکیه بر طرفداران مفتى زاده به این هدف برسد که همزمان توافقاتى را با خمینى بر سر چگونگى سرکوب مردم کردستان انجام داده بود و طرفداران مفتى زاده آن را براى خود موفقیتى دانسته و در بوق و کرنا کردند. با تحریک و تقویت رژیم، در اردیبهشت ٥٨ جمعى از مرتجعین و خوانین منطقه و طرفداران مفتى زاده و قیاده موقت (حزب دمکرات کردستان عراق) نیروهایشان را در محلى به نام «سه راه نى» جمع آورى کردند و کتبا به شوراى شهر و ستاد حفاظتى اخطار دادن که اگر ظرف ٤٨ ساعت شوراى شهر و ستاد را تحویل ندهیم، به شهر حمله خواهند کرد. ما که در اتحادیه دهقانان ، شوراى شهر، جمعیت زنان، تشکل دانش آموزان، متشکل بودیم بعد از صحبت با مردم و جلب حمایت آنها در دفاع از شورا و ستاد، خود را براى دفاع آماده کردیم. همراه مردم تمام نقاط استراتژیک و مهم شهر را سنگر بندى کردیم، براى سنگر بندى و در عین حال براى اعلام حمایت از ما (ستاد حفاظتى) شهر دو روز تمام تعطیل بود، علاوه بر این مردم براى مقابله، ابتکارات جالبى به خرج میدادند بسیارى از خانواده ها قابلمه هاى آب جوش را براى ساعت ٦ بعداز ظهر، که آخرین مهلت اولتیماتوم مرتجعین بود، آماده کرده بودند هیچوقت چهره پیرمردانى را که علیرغم سن زیاد اسلحه بدست گرفته و براى سازماندهى به ما مراجعه میکردند فراموش نمیکنم. حمایت پرشور و دفاع مردم از دستاوردهایشان که در شورا و ستاد تجلى پیدا کرده بود، آمادگى پیر و جوان براى دفاع مسلحانه از این دستاوردها دلگرمى بسیارى به تک تک ما میداد.
بطور واقعى ما سررشته زیادى از اسلحه و کار نظامى نداشتیم اما میدانستیم که مانور نظامى، تبلیغ کردن روى توان نظامیمان و اعلام علنى آمادگى براى درگیرى میتواند عده اى را از همکارى با رژیم و مرتجعین محلى منصرف کند. بطور مثال در حیاط ستاد دو قبضه خمپاره داشتیم و نمیتوانستیم با آنها بطور علمى تخمین مسافت بکنیم، یکى از اعضا ستاد، با قدم فاصله دفتر ستاد تا منزل یکى از مرتجعین، که محل تجمع نیروهاى مزدور بود، را اندازه میگرفت و وقتى مردم میپرسیدند چکار میکند، جواب میداد میخواهم امشب اگر درگیرى شروع شود منزل این مالک مرتجع را چنان خمپاره باران کنم که یک چشمه درست و حسابى براى شهر درست شود. همین تبلیغات و آمادگى ما و بخصوص فضاى شهر و نفرت مردم از مرتجعین و دولت چنان روشن و علنى بود که یکى از مرتجعین شهر که تعدادى مزدور مسلح را با وعده اینکه در صورت تصرف شهر میتوانند اموال مردم را غارت کنند دور خود جمع کرده بود، با دیدن اوضاع هیئتى نزد شوراى شهر و ستادحفاظتى فرستاد و اعلام کرد که نیروهایش را عقب خواهد کشید و دیگر در این ماجرا دخالت نخواهد کرد. نیروهاى ارتجاع زمانیکه آمادگى مردم براى مقابله با هر نوع تعرض و حمله اى را دیدند و میدانستند که در صورت حمله شهر به گورستانشان تبدیل خواهد شد، همان شب عقب نشینى کردند. بعد از گذشت این دوره باز جمهورى اسلامى بیکار ننشست، ما نیز خود را آماده میکردیم و براى مقابله با این وضعیت نیروى مسلح اتحادیه دهقانان را تشکیل دادیم. جمهورى اسلامى با تکیه بر جماعت مفتى زاده در این دوره در ساختمان ساواک قدیم شهر، مکتب قرآن و مقر سپاه پاسداران انقلاب اسلامى را برپا کرد.
واقعه ٢٣ تیر
روز ٢٣ تیرماه ١٣٥٨ در شهر تشکلهاى مختلفى از جمله جمعیت زنان، اتحادیه دهقانان، کانون دانش آموزان و تشکل کارگران شهر تظاهراتى در اعتراض به سانسور در دولت بازرگان سازمان داده بودند که هزاران نفر در آن شرکت کردند. سخنرانان تظاهرات علاوه بر سانسور در جهمورى اسلامى علیه حضور نیروهاى رژیم در شهر و بطور مشخص علیه مکتب قرآن و سپاه پاسداران صحبت کردند. ما قبلا تصمیم گرفته بودیم که این تظاهرات را به تظاهراتى علیه مکتب قرآن و سپاه تبدیل کنیم و در صورت امکان همان روز آن مقر را تعطیل کنیم. با این هدف من بعنوان یکى از مسئولین نیروى مسلح اتحادیه دهقانان و زحمتکشان مریوان دراین گردهمایى پیام اتحادیه را خواندم. در این پیام بطور مشخص فراخوان دادیم که همین امروز مقر ارتجاع را باید تعطیل کرد. این خواست با استقبال مردم روبرو شده و تظاهرات به طرف مکتب قرآن جماعت مفتى زاده و سپاه پاسداران که افراد آن از مزدوران محلى بودند براه افتاد. در مقابل ساختمان سپاه مردم با بلندگو اعلام کردند که باید سپاه تخلیه و تعطیل گردد. با این اخطار یکى از افراد سپاه بنام «عبه حبیب» به طرف تظاهر کنندگان شلیک کرد که سه نفر از تظاهر کنندگان (محمد درسید کارگر شهردارى، محمود بالکى از اتحادیه دهقانان و رئوف کهنه پوشى از کمونیستهاى محبوب شهر) در لحظات اول جان باختند. با این تیراندازى درگیرى شروع شد و مردم به خشم آمده همراه ما حمله را شروع کردند و بعد از اندک مقاومتى مقر سپاه به تصرف ما در آمد و افراد آن تعدادى کشته و بقیه اسیر شدند. خشم و نفرت مردم از نیروهاى رژیم و مزدوران محلى چنان زیاد بود که علیرغم تمام تلاش ما تعدادى از آنها بوسیله مردم به قتل رسیدند. یکى از مهره هاى اصلى مفتى زاده بنام انور خسروى که در استقرار مقر سپاه و باز کردن پاى رژیم نقش جدى داشت توانست قبل از تصرف مقر فرار کند.
با تصرف مقر سپاه، شهر مریوان براى بار دوم از وجود این مزدوران پاک شد ولى این پیروزى در عین حال بهانه اى به رژیم داد که حمله مستقیم را به شهر سازمان دهد. در این هنگام یک شوراى ١١ نفره جدید از نمایندگان مورد اعتماد مردم شهر تشکیل شد که ضمن اداره امور شهر و تامین ملزومات دفاعى و امنیتى براى شهر، براى جلوگیرى از حمله ارتش با فرماندهان پادگان مذاکره هم میکرد. رژیم نیروهایش را در پادگان شهر تقویت کرده و خود را براى حمله آماده میکرد. ما هم علیرغم امکانات بسیار کم تسلیحاتى و ضعف سازمان نظامى، خود را براى مقابله آماده کردیم و در ارتفاعات شهر و مسلط بر پادگان سنگر بندى کردیم. در آن موقعیت سوال ما این بود که آیا به تنهایى از عهده ارتش و سپاه بر میآییم؟ آیا این جنگى زود رس و تحمیلى نیست؟ چطور میتوانیم این جنگ را تا موقع مناسبى که هم ما و هم مردم آمادگى بیشترى پیدا میکنیم به عقب بیندازیم؟ آخرین نتیجه این شد که امکان تسلیحاتى و فنى مقابله با ارتش و سپاه را نداریم و در عین حال هنوز در شهر هاى دیگر ایران رژیم از توهم مردم بهره بردارى میکند و سیاست سرکوب رژیم در کردستان که از اینجا شروع شده بود براى مردم سایر نقاط ایران روشن و افشا شده نبود. به همین دلیل تصمیم شوراى شهر و در صدر آن رفیق فواد مصطفى سلطانى تصمیم گرفت در عین کوتاه نیامدن از خواسته ها و مطالباتمان از بروز جنگ و درگیرى در شهر جلوگیرى کنیم. همینطور مى دانستیم بدون جلب پشتیبانى مردم سایر نقاط ایران و بخصوص شهرهاى دیگر کردستان امکان مقابله با رژیم را نخواهیم داشت.
از هر دو طرف تدارک ادامه داشت، از طرف پادگان براى حمله به شهر و از طرف ما براى دفاع از شهر. در عین حال مذاکره بین شوراى شهر و فرماندهان پادگان هم ادامه داشت. در یکى از این مذاکرات که بین نمایندگانى از شوراى شهر ازجمله فواد سلطانى، فاتح شیخ الاسلامى و عطا رستمى با یکى از فرماندهان پادگان در مدرسه روبروى مقر اتحادیه دهقانان جریان داشت، هنگامیکه مذاکره به بن بست میرسید، عطا رستمى با توجه به تجربه کوچ دهقانان دارسیران که یک سال قبل آنرا سازمان داده بودیم، ایده کوچ مردم شهر را مطرح کرد. طرح ایده بلافاصله با شروع اجراى آن دنبال شد و بلندگوها براى ابلاغ آن به مردم شهر به صدا در آمدند، فرمانده ارتش در حالیکه خود شاهد روند این تصمیم گیرى انقلابى و شروع قاطعانه اجراى آن بود بدون اینکه از تهدیدهایش نتیجه اى گرفته باشد به پادگان برگشت.
سازماندهى کوچ یکپارچه یک شهرکوچ قرار بود در اعتراض به حمله نظامى رژیم و در دفاع از ارگانهاى حاکمیت مردم و مطالبات و خواستهایى که داشتیم باشد. ارزیابى ما این بود که این کار از طرفى مقابله اى جدى با رژیم و جلوگیرى از بروز جنگى ناخواسته است و از طرف دیگر مسئله را در سطحى بسیار وسیعتر و بین المللى مطرح میکند، چرا که کوچ مردم یک شهر در اعتراض به حضور نیروهاى سرکوبگر دولتش، اتفاقى بزرگ و پر سر و صدا میشد و توجه افکار عمومى را چه در ایران و چه در دنیا جلب میکرد. این ایده با استقبال همه روبرو شد و فواد مصطفى سلطانى رهبر و چهره سرشناس و محبوب شهر که عضو شوراى شهر و اتحادیه دهقانان بود، مسئله را در شورا و اتحادیه دهقانان مطرح و توافق این دو نهاد را نیز جلب کرد. فاتح شیخ الاسلامى در مسجد جامع براى مردم شهر سخنرانى کرد. او گفت رژیم مى خواهد به ما جنگ تحمیل کند، ما یا باید بجنگیم و یا تسلیم آنها شویم. سیاست درست این است که مردم در اعتراض به این قلدرى رژیم از شهر کوچ کنند و رژیم با یک شهر خالى از سکنه روبرو شود، چنین عمل انقلابى اى از طرف توده مردم شهر، به اضافه همین آمادگى نظامى اى که براى دفاع داریم رژیم را وادار به عقب نشینى خواهد کرد. قرار شد تشکل هاى موجود بحث را به میان مردم ببرند و در عین نظرخواهى از آنان، توافق مردم را نیز جلب کنند. با این هدف، ایده کوچ را وسیعا در میان مردم دامن زدیم، مردم در محلات و خیابان و بازار بر سر مسئله بحث و تبادل نظر میکردند، فضاى شهر کاملا هیجان زده و فعال بود، براى خود مردم نیز تصمیم به کوچ تصمیمى آسان و ساده نبود. چگونگى کوچ، محل تجمع مردم، تامین تدارکات، سرنوشت کوچ، میزان کارآیى آن، همگى مسائلى بود که در محافل کوچک و بزرگ در خیابان و بازار مورد بحث و جدل بود. اما همه میدانستند که با بازگشت و تسلط نیروهای رژیم فضاى آزادى که تا بحال وجود داشت از بین خواهد رفت، مرتجعین و روساى عشایر دوباره قدرت را در دست میگیرند و با تجربه اى که مردم از دوران قبل از قیام نیز از این جماعت داشتند میدانستند قدرت گیرى دوباره مرتجعین چه زندگى فلاکت بارى را به آنان تحمیل خواهد کرد. در عین حال تجربه زنده حاکمیت جمهورى اسلامى و طرفدارن مرتجعش در تعرض وحشیانه به دهقانان در سوما برادوست نیز تصویرى واقعى و در عین حال وحشتناک از تسلط رژیم بدست میداد، به همین دلیل علیرغم مشکلات، مردم حاضر به مقابله به هر شکلى با نیروهاى رژیم بودند. البته تعداد بسیار کمى تحت تاثیر تبلیغات مفتى زاده و مرتجعین دیگر به قولهائى که رژیم داده بود، مانند روزى ٩٠ تومان پول نفت، متوهم بودند اما اینها بخش بسیار کوچک و ناچیزى را تشکیل میدادند و تاثیرى بر تصمیم گیرى مردم نداشتند. غروب همان روز، ٣١ تیرماه، با اعلام آمادگى شوراى شهر، اتحادیه دهقانان و ستاد حفاظتى شهر بنکه هاى محلات و سایر تشکلها و بخصوص توده وسیع مردم، در مدت کوتاهى با بلندگو قطعیت کوچ به مردم اعلام شد. یکى از اهالى شهر بنام حسین زینتى معروف به «حسین زیته» که سال ٩٦ در شهر سلیمانیه توسط تروریستهاى جمهورى اسلامى ترور شد، فراخوان شوراى شهر را از طریق بلندگو به اطلاع مردم میرساند. صحنه اعلام کردن فراخوان را هنوز دقیق بیاد دارم حسین در ماشینى با بلندگو متن را میخواند: «مردم مبارز مریوان، براى جلوگیرى از جنگى ناخواسته، براى دفاع از مطالبات برحق و عادلانه مان تصمیم داریم براى مدتى شهر مریوان را به اعتراض به حمله جمهورى اسلامى تخلیه کنیم. محل کوچ نزدیکى روستاى کانى میران میباشد. با هر وسیله اى که میتوانید و در دسترس دارید فورا شهر را ترک کنید و خود را به محل کوچ برسانید» یا «براى حفاظت از اموال شما و براى مقابله با هر سوء استفاده اى، نیروى مسلح اتحادیه دهقانان و نیروهاى مسلح بنکه ها در شهر میمانند و جائى براى نگرانى نیست» . سازمان دادن کوچ را ستاد، اتحادیه دهقانان و شوراى شهر که فعالین اصلى آن رفقاى خودمان بودند به عهده داشتند. خوب یادم هست که تا ساعت ١٢ شب مردم همه شهر را تخلیه کرده بودند. تعدادى از مردم که اقوام و بستگانشان در روستاهاى اطراف بودند به این روستاها رفتند اما بخش عظیم و اکثریت مردم به محل تعیین شده کوچ آمدند. سرتاسر شب ماشینها و وسایل نقلیه در رفت و آمد بودند، سراسر جاده مریوان به محل کوچ را یکپارچه نور ماشینهایى فرا گرفته بودکه مردم را به محل انتقال میدادند. چند ساعت قبل یک تیم از رفقا همراه جلال نسیمى در محل مستقر شده و کسانى که وارد اردوگاه مى شدند را اسکان مى دادند. نه مردم شهر و نه ما نیز نمیدانستیم آخر این حرکت چه خواهد شد و تا کى ادامه خواهد داشت. اما وقتى اتحاد و یکپارچگى مردم را در این حرکت میدیدیم امید به پیروزى بیشتر و بیشتر میشد. خود مردم احساس همبستگى بیشترى با هم میکردند. سازماندهندگان کوچ، ابتدا در نظر گرفته بودند که با سازماندهى و تدارک مناسب بتوان بین سه روز تا یک هفته بخوبى مردم را در محل کوچ اداره کرد و چنین مدتى را براى جلب پشتیبانى سایر شهرهاى کردستان و انعکاس مساله در افکار عمومى ایران و جهان مناسب میدانستند اما پیشرفت کارها و پشتیبانى فورى مردم روستاهاى مریوان و دیگر شهرهاى کردستان چنان وسیع و زودفرجام بود که این کوچ گسترده بدون هیچ مشکلى تا دو هفته و تا رسیدن به کلیه اهداف آن دوام آورد. در همان روزهاى اول مردمى که به نقاط دیگر رفته بودند نیز با مشاهده جو سیاسى و سازماندهى خوب تدارکاتى، ترجیح دادند به محل کوچ انتقال یابند.
کوچ مردم یک شهر به سرعت در ایران و از طریق مطبوعات در جهان انعکاس پیدا کرد. تعداد زیادى از سازمانهاى چپ و رادیکال از کوچ دفاع کرده و اعلام همبستگى مینمودند. مى بایستى سریع و با سازماندهى و تقسیم کار دقیق دست بکار میشدیم. تیم هاى زیادى از جمله تدارکات، اردوگاه، رساندن غذا و مواد خوراکى و آب آشامیدنى به سنگرها، تبلیغات، بهداشت و درمان تشکیل شده بودند. تیم تدارکات وظیفه تهیه آذوقه و آب آشامیدنى و تقسیم آن در اردوگاه را به عهده داشت. مسئول این تیم رفیق جلال نسیمى بود. هیچکس چهره صمیمى و دوست داشتنى جلال را که شب و روز سوار بر موتورش تمام روستاها را براى جمع آورى کمکهاى تدارکاتى و تهیه آب آشامیدنى در رفت و آمد بود را فراموش نمیکند. این تیم در مدت کوتاهى توانست مواد غذائى را تهیه کند بطورى که مردم هیچوقت با مشکل تدارکاتى و غذائى روبرو نشدند. بعلاوه هر روز یک کامیون بزرگ یخ و چندین کامیون مواد غذائى از سنندج به اردوگاه آورده میشد که این کار را جمعیت دفاع از آزادى و انقلاب سنندج سازمان داده بود. تیم تدارکات سنگرها که در بنکه هاى محلات شهر تشکیل شده بودند وظیفه شان تهیه غذا، آب، فشنگ، مهمات و سایر نیازمندیها بود. رفیق همایون گدازگر در این تیم کار میکرد. نیروى مسلح ما از همان روز با گروههاى مسلح زیادى که از سایر شهرهاى کردستان آمده بودند، تقویت شد.
تیم بهداشت و درمان وظیفه رسیدگى به وضعیت بهداشتى اردوگاه و بیماران را به عهده داشت. در این تیم رفقا دکتر بهمن، عثمان حقیقیت و هوشنگ مجاورى کار میکردند. علاوه بر این رفقا اکثر پزشکان و کارمندان بیمارستان و درمانگاه هاى مریوان با این تیم همکارى میکردند. دکتر بهمن که به محض شنیدن خبر کوچ مردم مریوان از یکى از شهرهاى ایران به محل آمده بود در مدت کوتاهى به چهره آشنا و محبوب همه تبدیل شد بطوریکه بسیارى از مردم پسرانشان را به یاد دکتر محبوبشان بهمن گذاشتند. متاسفانه همه رفقاى این تیم جان باختند. دکتر بهمن به محض حمله رژیم به کردستان همراه هشت نفر دیگر که همه آنها نیز از فعالین این کوچ بودند از جمله جلال نسیمى، حسین و احمد پیرخضرى، امین و حسین مصطفى سلطانى، فایق عزیزى، احمد قادرزاده و در تاریخ سوم شهریور ١٣٥٨ بدستور خلخالى در پادگان مریوان اعدام شد. هوشنگ مجاورى در سال ١٣٦٠ در اثر اصابت مین و عثمان حقیقت در سال ١٣٦٦ در درگیرى با نیروهاى رژیم جان باختند.
تیم تبلیغات وظیفه تبلیغ و برگزارى مجمع عمومى در اردوگاه و جلب حمایت شهر ها و روستاهاى اطراف را به عهده داشت. رفقاى تیم تبلیغات بلافاصله مشغول به کار شدند و به روستاهاى اطراف رفته ایده کوچ و دلایل آنرا براى مردم توضیح داده و سعى در جلب پشتیبانى آنها داشتند. رفیق مجید حسینى در این تیم فعالانه کار مى کرد. علاوه بر روستاها این تیم از طریق رفقاى دیگرمان (کومه له) در شهرهاى دیگر کردستان سعى در جلب حمایت و پشتیبانى مردم از کوچ میکردند. تمام روستاهاى اطراف مریوان، بدون استثنا، از کوچ حمایت کرده و با مردم شهر مریوان اعلام همبستگى و پشنیبانى میکردند. هر روز نمایندگان چند روستا با ماشینهائى که حامل مواد غذائى و آب آشامیدنى بود به محل کوچ آمده و اعلام پشتیبانى خود را از کوچ اعلام میکردند. شهر هاى سنندج، سقز، بوکان و مهاباد نیز از کوچ مردم مریوان حمایت کردند، در بخش دیگرى به نحوه حمایت ها میپردازم. حفاظت اردوگاه را اساسا مردم به عهده داشتند که در تیمهاى مسلح سازمان یافته بودند. اما مسئول نظامى اردوگاه یکى از رفقاى خودمان بود. دفاع از شهر و مقابله با حمله احتمالى رژیم به عهده نیروى اتحادیه دهقانان بود. این نیرو متشکل از دو واحد که به نوبت ٢٤ ساعت حفاظت شهر را به عهده داشتند، بود. این دو واحد اساسا در دروازه ورود به شهر، ارتفاعات «تپه شیخ حسن» و «گرده ره ش» که مشرف به پادگان بود مستقر میشدند. من و طاهر خالدى مسئولیت این دو واحد را به عهده داشتیم. نکته جالب توجه این است که پیشمرگان اتحادیه میهنى کردستان عراق نیز علیرغم مخالفت مسئول سیاسى شان با ما همکارى میکردند(در آن زمان "کو مه له رنجدران" در اتحادیه میهنى قوى بودند).
رژیم جمهورى اسلامى که خود را براى حمله نظامى وحشیانه اى آماده کرده بود زمانیکه با این اقدام هوشیارانه روبرو شد ناچار به مذاکره با نمایندگان شوراى شهر شد. هرچند سعى میکرد نمایندگان مردم را به رسمیت نشناسد و میگفتند ما خودمان به اردوگاه مى آییم و مستقیما با مردم «مسلمان» صحبت مى کنیم مردم کوچ کرده به نمایندگان رژیم گفتند که ما نماینده داریم و شما بایستى با آنها مذاکره کنید. در مدتى که مردم کوچ کرده بودند آنها چند بار با نمایندگان مردم به مذاکره پرداختند و تمام نیروى خود را بکار انداخته تا مردم را تسلیم و به کوچ پایان دهند. از تهدید و ارعاب گرفته تا فریب و.... . هیئت نمایندگى رژیم را چمران، آیت الله اشراقى و چند آخوند مفتخور دیگر تشکیل میدادند. هیئت نمایندگى شوراى شهر نیز متشکل از رفیق فواد مصطفى سلطانى، فاتح شیخ الاسلامى، فایق عزیزى، عثمان خالدى، حاجى حسن ایزدى و چند نفر دیگر از اعضا شوراى شهر و معتمدان شهر بودند. هر روز غروب در محل کوچ مجمع عمومى مردم تشکیل میشد و نماینده هیئت (رفیق فواد) گزارش مذاکره را با جزئیات به مردم داده و بعد از پایان گزارش براى ادامه مذاکره از مردم نظر خواهى میکرد ( براى ادامه این مذاکرات و مطالبات جلساتى مشورتى برگزار مى شد). در یکى از روزهاى کوچ یکى از نمایندگان دولت، اگر فراموش نکرده باشم بنام آیت الله لاهوتى، به محل کوچ آمد تا به خیال خود مردم را فریب بدهد و به شهر باز گرداند. خام خیالى این آیت الله تا آنجا بود که تعداد زیادى کامیون ارتشى خالى هم همراه خود، براى بازگرداندن مردم به شهر، به اردوگاه آورده بود! بعد از تبلیغات زیادى که او براى رژیم و اسلام کرد از همه دعوت کرد که به آغوش اسلام برگردند، امکان ادامه کوچ و زندگى به این شکل ممکن نیست و ... در همین لحظه زنى بنام حاجى طلا، که چند سال بعد پسرش بنام نصراﷲ خوشرو توسط رژیم اعدام شد، از میان جمعیت جلو آمد و چند برگ درختى را کند و خشمگینانه بطرف آیت الله رفت فریاد زد «ما اگر گرسنه هم باشیم این برگهاى درخت را خواهیم خورد اما تسلیم زورگویى شما نخواهیم شد». جناب آیت الله بعد از دیدن این عکس العمل که با استقبال و تشویق همه مردم نیز همراه بود بساطش را جمع کرد و دست خالى به پادگان برگشت. مذاکرات مجموعا دو هفته طول کشید و به نتیجه اى نرسید. نمایندگان دولت کماکان روى خلع سلاح مردم و شوراى شهر و اتحادیه دهقانى پافشارى میکردند و حاضر به قبول اساسى ترین مطالبات مردم نشدند و نمایندگان مردم نیز حاضر به کوتاه آمدن و تن دادن به خلع سلاح و حضور نیروهاى مسلح رژیم و مرتجعین محلى در شهر نشدند. نیروهاى حزب دمکرات که مجموعا ١٠ نفر بودند و یک زیل ارتشى را در اختیار داشتند روزانه وارد شهر میشدند و شبها، که قاعدتا نیروهاى مسلح براى حفاظت در شهر میماندند، همراه مردم شهر را تخلیه کرده و به محل کوچ میرفتند. به همین دلیل پیشمرگان حزب دمکرات همیشه با تمسخر مردم روبرو میشدند.
با شکست خوردن چند دور مذاکرات شایعه حمله نظامى به شهر و اشغال شهر قوت گرفت مزدوران محلى که نوکر رژیم بودند و در جریان خلع سلاح مقر سپاه و مکتب قرآن مفتى زاده فرارى شده در پادگان نظامى شهر همگى مسلح و رژیم را تشویق به حمله مى کردند. کسانى چون «توفیق داربرزین»، «رحمان بگ»، «فتاح حیدرى»، «حمه چاوه»، «وه ستا جعفر» و مرتجعین دیگرى از فئودالها «فتالى بگى» و «حیدرى» که پشت به حاکمیت ارتجاع اسلامى بسته بودند، از جمله این مزدوران بودند. تعدادى از این مزدوران در جریان جنگ کردستان کشته شده تعدادى پشیمان گشته و بقیه هنوز در خدمت رژیم مانده اند. ما نیز نقل و انتقالات درون پادگان را زیر نظر داشتیم. نیروى ما از نظر تجربه و امکانات نظامى و تدارکاتى قوى نبود، نقطه قوت و دلگرمى ما انقلابیگرى و پشتیبانى مردم و حقانیت حرکتمان بودند. پادگان در شرق و اردوگاه کوچ در غرب شهر واقع شده بود. واحد ما در شهر مشغول استراحت بود که شایعه محاصره شهر و مسدود شدن جاده مریوان به اردوگاه توسط نیروهاى رژیم به سرعت در شهر پخش شد. بدلیل این شایعات تعدادى از مردم که در شهر بودند و میخواستند به اردوگاه باز گردند در دروازه خروجى شهر تجمع کرده بودند و منتظر پیدا کردن راهى مناسب بودند. ما نیز به محل تجمع مردم در میدان استادیوم رفتیم، کسى دقیقا نمیدانست چه خبر است. بعضى از حاضرین گفتند که درمسیر شهر به اردوگاه کوچ نورهایى را دیده اند که شبیه به چراغ قوه مى باشند. من و طاهرخالدى و یکى دو نفر دیگر مشورتى کردیم، هر چند از لحاظ نظامى تجربه زیادى نداشتیم اما چنین چیزى را باور نکردیم. از طرفى بى توجهى را نیز جایز نمیدانستیم، لذا تصمیم گرفتیم چهار نفرمان (من، طاهر، ناصر رستمى و یک نفر دیگر که هر دو در یک سمت جاده به محلى که گویا نور را دیده اند) برویم اگر دشمن آنجا باشد ما درگیر مى شویم و مردم متوجه خواهند شد. به مردم تجمع کرده در میدان هم گفته بودیم که باید درصورت درگیر شدنمان از طریق جاده «مریوان - به رى به گزاده» خود را به محل کوچ برسانند. ما چهار نفر حرکت کردیم و نیروى خودمان را بدون فرمانده آنجا گذاشتیم. بعد از حرکت ما رفیق فواد به محل آمده بود و سراغ ما را میگیرد وقتى متوجه حرکت ما میشود بدون درنگ و به تنهایى بدنبال ما راه مى افتد. ما هر لحظه منتظر درگیر شدن بودیم. به محل اصلى که نور را دیده بودند رسیدیم اما هیچ خبرى نبود، وقتى مطمین شدیم که شایعه بوده برگشتیم در نصف راه یک نفر را دیدیم که به طرف ما مى آید. او را ایست دادیم او خود را معرفى کرد، رفیق فواد بود شجاعت ما را تحسین و از اینکه نیروى خودمان را بدون فرمانده جا گذاشته و خودمان راسا اقدام کرده ایم انتقاد کرد. هرچند در مقابل فواد حرفى نزدیم اما هیچکدام انتقاد را قبول نداشتیم بخصوص که تصور ما از پیشمرگایه تى تصویر اتحادیه میهنى با فرهنگ شهادت، شجاعت، و نترسیدن بود.
امورات کوچ تقریبا خوب پیش مى رفت تیمهاى تدارکات، پزشکى، تبلیغات، و.... برکارهاى خود مسلط شده بودند. کوچ مردم شهر در همه جا پیچیده شده بود. رادیوها و .رسانه هاى بیشترى خبر.را منعکس کرده بودند و این باعث پشتیبانى زیادى از حرکت کوچ شده بود. جمعیت دفاع از آزادى و انقلاب سنندج که سازمان دهندگان اصلى آن رفقا صدیق کمانگر، شعیب ذکریائى، مظفر محمدى و کاک شوان، بودند براى پشتیبانى از مردم مریوان یک راهپیمایى را از سنندج به طرف مریوان سازمان دادند. این راهپیمایى با استقبال پر شورمردم درطول مسیر جاده سنندج مریوان روبرو شده بود، تمام تدارکات شرکت کنندگان در راهپیمایى را مردم روستاهاى مسیر بین راه تامین میکردند و به نشانه همبستگى با راهپیمایى مسیرى را نیز با آنها مى آمدند. .راهپیمایى بعد از پنج رو به مریوان رسید. واحد ما آن روز استراحت داشت واحد دیگر ما روز قبل به استقبال رفته بود. ما درحالیکه از شهر خارج مى شدیم در دروازه شهر به راهپیمایان سنندج رسیدیم، آنها وقتى با شهر خالى از سکنه روبرو شدند علیرغم خستگى زیاد صداى اعتراضى خود را بلند کرده و با شعار دادن از مردم مبارز مریوان پشتیبانى کرده و تعرض جمهورى اسلامى را محکوم کرده و وقتى با نیروى سازمان یافته ما روبرو شدند شعار مى دادند «ئاودانى شارى چول، براى کوردى چه ک له کول» فضایى پر از صمیمیت و همبستگى حاکم بود، خیلى از کسانى که قبلا همدیگر را میشناختند با دیدار مجدد همدیگر را در آغوش میگرفتند و مشتها و شعارهایشان را یکى کردند.
واحد ما راهپیمایان را تا خارج شهر بطرف اردوگاه بدرقه کرده و خودمان به محل ماموریت برگشتیم. دو روز پس از ملحق شدن راهپیمایان سنندج به مردم مریوان، راهپیمایان شهرهاى مهاباد، سردشت، سقز و بانه در حمایت و پشتیبانى از خواسته هاى مردم مریوان به محل کوچ رسیدند. با ملحق شدن مردمى که از شهرهاى مختلف کردستان علیرغم گرماى شدید، سختى و طولانى بودن راه صدها کیلومتر راهپیمائى کرده بودند تا حمایتشان را از مبارزه ما علیه حضور جمهورى اسلامى اعلام کنند، روحیه همبستگى در مبارزه اى طولانى تر و سرتاسرى تر علیه جمهورى اسلامى، اعتماد بیشتر به قدرت و توانمان در مبارزه را در میان همه بوجود آورد. یکى از تاثیرات فورى حمایتها و راهپیمائى مردم شهر هاى دیگر الحاق مجدد تعدادى از مردم شهر مریوان بود که یا از ترس حمله رژیم و یا عدم اعتماد به پیشرفت و سازمان یافتن درست کوچ بطور فردى به روستاهاى اطراف نزد دوستان و خویشاوندشان رفته بودند، بود. انعکاس کوچ مردم مریوان به منطقه کردستان محدود نشده بود، علاوه بر حمایت وسیع مردم شهرهاى دیگر کردستان، نیروهاى چپ با ارسال کمکهاى مالى، داروئى و حضور در راهپیمائیها و کوچ از مبارزات ما و مطالبه خروج نیروهاى رژیم از مریوان حمایت کردند. علاوه بر این روز به روز تعداد خبرنگاران و روزنامه نگارانى که براى تهیه گزارش به محل کوچ مى آمدند اضافه میشد.
انعکاس کوچ به حدى زیاد بود که رژیم بطور مرتب هیئت هاى متفاوتى را براى مذاکره میفرستاد و تمام تلاش خود را براى پایان دادن به کوچ انجام میداد. البته تلاش رژیم براى خاتمه دادن به کوچ فقط به مذاکره مسالمت آمیز محدود نمیشد همزمان با فرستادن هیئتهاى مذاکره ارتش و سپاه مستقر در پادگان را براى یک حمله دوباره تقویت و آماده میکرد و براى ایجاد رعب و وحشت شایعاتى مبنى بر حمله به شهر و محل کوچ را دامن میزد. درادامه این شایعات به ما خبر رسید که رژیم قصد حمله به شهر را دارد. براى تصرف شهر مى بایستى اول ارتفاع مسلط بر شهر را که در دست ما بود تسخیر میکرد. ما براى مقاومت و حفظ این نقاط غیر از اسلحه هاى سبک و تعداد بسیار کمى فشنگ چیز دیگرى نداشتیم، اما دشمن همه نوع اسلحه سبک و سنگین و تانک و توپ تا هواپیماى جنگى را در اختیار داشت. از طرف رفیق فواد فورى جلسه مسئولین در شهر (محله دارسیران) ترتیب داده شد، از رهبران اتحادیه میهنى در جلسه ملا بختیار حضور داشت. در این نشست بحثهاى زیادى در گرفت تقریبا اکثریت رفقا بر این نظر بودند که نمى توانیم مقاومت کنیم و باید عقب نشینى کنیم ما چند نفرى که در ارتفاعات مستقر بودیم علیرغم اینکه استدلالات رفیق فواد و بقیه را درست میدانستیم مخالف عقب نشینى بودیم، بطور واقعى هم هیچ دلیل قانع کننده اى نداشتیم غیر از سنگین بودن و غیر قابل هضم بودن امر عقب نشینى بخصوص با توجه به سابقه بد حزب دمکرات در این زمینه. به همین دلیل علیرغم تصمیم مسئولین و رفیق فواد ما آن شب ارتفاعات را ترک نکردیم و در سنگرها ماندیم. اما روز بعد مجددا فواد با من و طاهر بطور جدى صحبت کرد و اعلام کرد که باید همین امشب ارتفاعات را ترک کنیم و به محل کوچ برویم.
ما علیرغم میل خودمان مجبور به ترک سنگرهایمان و عقب نشینى شدیم اما حاضر نبودیم به محل کوچ برویم و آن شب را در یکى از دره هاى اطراف شهر گذراندیم. روز بعد رژیم از حمله به شهرخالى از سکنه منصرف شده بود و بیشتر تلاش میکرد مردم را وادار به بازگشت به شهر نماید. هیئت دیگرى را براى مذاکره به محل کوچ فرستاد ما نیز همان روز به محل سنگرهایمان برگشتیم نیروهاى رژیم گاها خمپاره هایى را به طرف سنگرهاى ما و دور و بر شهر پرتاب مى کرد، در شب نور افکنهایى را به هوا مى انداخت زیرا ترس حمله از طرف ما را داشت بخصوص وقتى که یک واحد از نیروهاى اتحادیه میهنى به کمک ما آمده بود. دریک روز که واحد ما استراحت داشت سرى به اردوگاه زدیم استقبال گرمى از ما کردند ما با دید آن زمان لباسهاى نامرتب و نشسته و اصلاح نکرده به میان مردم رفتیم این نوع ظاهر شدن نوعى انقلابیگرى را تداعى مى کرد. برعکس آن هم صدق مى کرد مثلا اگر کسى وظایفش را خیلى خوب انجام میداد ولى ظاهرى آراسته و مرتب و تمیز داشت زیاد مورد قبول واقع نمى شد. این ریشه در پوپولیسمى داشت که آن دوران در ما ریشه داشت و آخرش هم تاوان زیادى را از ما گرفت. در اردوگاه میدیدیم که مردم و رفقاى ما در تیمهاى مختلف با جه انرژى و شور و شعفى مشغول کار و فعالیت بودند. در جلو چادر درمانگاه و بهداشت خیلى از آدمها را میدیدیم در صف براى معاینه و مداوا بودند. خیلى از اینها از دهات و جاهاى دیگر آمده بودند زیرا اینجا به آنها انسانى و دلسوزانه برخورد مى شد. رفقاى تدارکات مرتب آذوقه و مواد تدارکاتى را به اردوگاه مى آوردند و درمحل خودشان جمع آورى و بعدا تقسیم میکردند. مردم زیادى نیز براى همبستگى با مردم شهرمریوان به محل رسیده و توسط چند نفر از آنها استقبال بعمل مى آمد و به محل میهمانان راهنمایى مى شدند خیلى از مهمانان کمونیستها و انسانهاى چپ و آزادیخواهانى از شهرهاى دیگر ایران بودند که خطرات و مشکلات فراوانى را تا رسیدن به محل کوچ تحمل کرده بودند. ساعت چهار بعداز ظهر طبق سنت هر روز مردم جمع شده و شوراى شهر آخرین اخبار مذاکرات را به اطلاع رساند. شرکت کنندگان حول و حوش آن به اظهار نظر پرداختند و بعد از آن رفیق فواد به مدت ده دقیقه اى براى مردم سخنرانى کرد. ما مى بایستى ساعت شش بعد از ظهر سنگرها را تحویل میگرفتیم به همین دلیل به شهر بازگشته و آنجا را به قصد ارتفاعات ترک کردیم. در تمام محلات شهر واحدهاى مسلح بنکه ها را میدیدیم که از اموال و وسایل مردم که در خانه هایشان جا گذاشته بودند حفاظت مى کردند.
رژیم سیاست خود را کماکان ادامه مى داد از یکطرف تهدید به جنگ و از طرفى دیگر ادامه مذاکره. با توجه به توده اى بودن کوچ و همچنین انعکاس آن درهمه جا حمله نظامى برایش گران تمام مى شد سعى مى کرد به هر طریقى که شده مردم را از ادامه کوج برحذر دارد و ادامه آن را غیر ممکن جلوه دهد. اما مردم کماکان روى خواستهاى خود پاى مى فشردند. در دوره هاى قبل مذاکرات رژیم روى باز گشتن مردم به شهر، خلع سلاح مردم، و اداره شهر توسط نیروهاى دولتى اصرار مى کرد و نمایندگان مردم مى گفتند وقتى به شهر باز خواهند گشت که شهر را خود مردم اداره کنند و نیروهاى نظامى رژیم باید درپادگان نظامى مستقرگردند. آخرین دور مذاکرات شروع شد این دور مذاکرات همزمان بود با بحثهایى در مورد ادامه کارى کوچ، که بالاخره تا کى مردم توان ادامه آن را دارند. مى بایستى روحیات و وضعیت مردم را در نظر گرفت رژیم هم بشدت تحت فشار بود و معلوم بود که این دفعه کوتاه خواهد آمد. درست بود که مردم از رهبرانشان حرف شنوایى داشتند اما اگر به وضعیت آنان بى توجهى مى شد بعدا به ضد خودش تبدیل مى گشت. ما این را تشخیص داده بودیم به همین خاطر تصمیم گرفتیم در عین پافشارى بر خواستهایمان رژیم را وادار به قبول کردن مطالبات مردم و با این دستاورد کوچ را تمام کنیم.
مذاکرات شوراى شهر با نمایندگان دولت به پیشنهادات مشخصى رسیده بودند. قرارشده بود با مردم صحبت شود و در صورت توافق کوچ کنندگان به اجرا در آید. رفیق فواد جلسه اى را فراخواند و وضعیت کوچ، ادامه کارى آن و پیشنهادات براى توافق درمذاکره با نمایندگان رژیم را به بحث و تبادل نظر گذاشت. تقریبا همه رفقا شرکت داشتند همه ما با پایان دادن کوچ برمبناى این پیشنهادات موافق بودیم. قرارشد تمام این مسائل با مردم درمیان گذاشته شود و خود مردم تصمیم بگیرند. در یک بعد از ظهر در میدان اصلى اردوگاه همه مردم و مهمانانى که براى کمک و پشتیبانى آمده بودند جمع شده و رفیق فواد نتیجه آخرین مذاکرات را به اطلاع رساند. توافقات این بود که:
1- اداره شهر به عهده شهربانى باشد.
2- نیروهاى مسلح دولت نظیر سپاه و ارتش و نیروهاى مسلح مردمى مانند اتحادیه دهقانان و سایر مردم مسلح در شهر مسلحانه ظاهر نشوند.

٣- پایان کوچ اعلام شود و مردم به شهر بازگردند.

بعد از سوالات و ابهاماتى که در مورد آینده و ضمانت اجرایى آن از طرف مردم مطرح شد همه موافقت خود را اعلام کردند. سوال اصلى این بود که آیا مى توان به رژیم اعتماد کرد؟ آیا بعد از اینکه کوچ پایان یافت رژیم با نیروهایش به شهر حمله نخواهد کرد؟ آیا در صورت برگشتن به شهر این اتحاد و یکپارچگى کماکان به قوت خود باقى خواهد ماند؟به هرحال به این سوالات واقعى و زمینى با دید و نگرش آن دوران جواب داده شد. بعد از آن رفیق فواد ارزیابى خود را از حرکت اعتراضى کوچ ارائه داد و مردم را فرا خواند تا در مقابل زورگویى ها و فشار تسلیم نشویم و سعى کنیم اتحاد و همبستگى خود را حفظ نماییم. در پایان از طرف مردم شهر مریوان صمیمانه از همه کسانى که این مدت ما را چه از طریق جمع آورى و فرستادن کمکهاى تدارکاتى، چه راه انداختن و شرکت در راهپیمایى سنندج و شهرهاى دیگر بطرف کوچ مریوان، چه کمکهاى دارویى و بهداشتى که از شهرهاى دیگر ایران مى رسید و یا با فرستادن پیام حمایت و پشنیبانى مردم مریوان را مورد پشتیبانى قرار داده بودند تشکر کرد. رفیق فواد درمیان کف زدنهاى فراوان پایان کوچ را اعلام نمود اما کوچ تا روز بعد و رسیدن راهپیمایان مردم سقز و بانه ادامه یافت و غروب روز سیزده مرداد مردم به شهر بازگشتند. درتمام این مدت اموال و وسایل کسى دست نخورده بود، کوچکترین سواستفاده و دزدى نشده بود. همین وضع تاثیرات خوبى گذاشت. ما نیز که نیروى مسلح اتحادیه دهقانان بودیم فقط همان شب وقت داشتیم و فردایش میبایستى از شهر خارج میشدیم. براى ادامه کارى مان همان شب جلسه اى داشتیم. نظرات متفاوتى مطرح شد و صبح روز بعد ساعت شش صبح از محله دارسیران بطرف ارتفاعات «فه یله قوس» واز آنجا به بخش سرشیو رفتیم کاک فواد که همیشه با این نیرو بود بخاطر کارهاى دیگر با ما نیامد چند نفرى نیز مرخصى گرفتند و تعداد ما کم شده بود این وضعیت بدون تاثیر بر ما نبود. نیروى اتحادیه دهقانان در روستاهاى اطراف شهر به گشت سیاسى مشغول شد. در یکى از روزها رفیق فواد نامه اى برایمان فرستاد که به یکى از روستاهاى اطراف برویم. به محل رسیدیم رفیق فواد، همراه مجید حسینى، عطا رستمى و عبه دارابى زودتر به آنجا رسیده بودند.رفیق فواد بعد از بحثى در مورد اوضاع سیاسى ایران، اظهار داشت رژیم جمهورى اسلامى این وضعیت را تحمل نمى کند و دیر یا زود به کردستان حمله مى کند باید خود را براى مقاومت آماده کنیم و اظهار داشت که او عضو کومه له مى باشد و کومه له نصمیم به مقاومت دارد. به همین خاطر باید توانائى نظامى کومه له را بالا برد و دوره اى براى آموزش فرماندهى نظامى با کمک سازمان وحدت کمونیستى دایر کرده اند و از اتحادیه دهقانان ٤ نفر براى این دوره انتخاب و فرستاده شوند سپس من و عزت دارابى و رفیق جانباخته حسن شعبانى و محمد نورى انتخاب شدیم. اولین دوره نظامى فرماندهى کومه له را رفیق فواد عرب " ابوشاهین" که سال ها در فلسطین دوره دیده و جنگیده بود و تجارب بسیارى را در جنگ پارنیزانى داشت به عهده داشت.هنوز دو هفته نگذشته بود که رژیم حمله خود را به کردستان و ازپاوه شروع کرد و با قتل و کشتار و اعدام شمار زیادى از کمونیستها و مردم آزادیخواه، کردستان را به اشغال خود در آورد و متاسفانه رفیق فواد نیز جان باخت. اما پس از مدت کوتاهى مردم با سازمان دادن خود مبارزه علیه جمهورى اسلامى را شروع کردند و دوره دیگرى از مبارزه در کردستان شروع شد که بیست سال تمام ازآن مى گذرد احزاب وجریانات ناسیونالیست روایت خودرا ازاین تاریخ داده اند امیدوارم کمونیستها نیز بتوانند روایت خودرا جنبش کارگرى وآزادیخواهانه اى که مهرخود را به تغییر وتحولات جامعه کردستان کوبیده ودیگران مى خوهند آن را به فراموشى بسپارند بدست بدهند تانسل جوان بتواند با درس گرفتن از این تجارب بیشتر به انقلاب کارگرى خدمت کند.

مادر علیرضا داوودی : آثار شکنجه و سوختگی با سیگار به روی دستان پسرم تا زمان مرگ بوضوح مشخص بود





کميته گزارشگران حقوق بشر : علیرضا داوودی طی فعالیت در دانشگاه از تحصیل محروم شده و در 24 بهمن ماه 87 همزمان با بازداشت محمد پورعبدالله در تهران، در شهر شاهین شهر اصفهان بازداشت گردید. وی در تاریخ 5 اردیبهشت 88 با قرار وثیقه 100 میلیون تومانی از زندان آزاد شد و در تاریخ 7 مرداد 88 در سن 26 سالگی در بیمارستان درگذشت.

مرگ وی با حرف و حدیثهای بسیاری همراه بود وبسیاری مرگ وی را مشکوک اعلام نمودند. از این رو ازطرف کمیته گزارشگران حقوق بشر تصمیم بر آن شد تا ملاقات و گفتگویی با خانواده علیرضا داوودی در خصوص علل و جزئیات مرگ وی صورت پذیرد.

عصر روز شنبه 17 مرداد ماه اعضای کمیته گزارشگران با حضوردرمنزل زنده یاد علیرضا داوودی از دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب اصفهان با خانواده وی دیدار نمودند.

در این دیدار نوید خانجانی از اعضای کمیته گزارشگران حقوق بشر که آخرین مصاحبه علیرضا داوودی را پس از آزادی از زندان و پیش از مرگ تهیه نموده و عدهی دیگری از اعضای کمیته حضور داشتند.

علیرضا داوودی سخنگوی دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب اصفهان، سردبیر نشریه دانشجویی راه خاکي در دانشگاه اصفهان، سخنران و سازمانده مراسم هشت مارس 86 در اصفهان، سخنران و سازمانده مراسم 13 آذر سال 86 در اصفهان، سخنران مراسم اول مه سال 87 در کامیاران ، فعال و سازماندهندهی اعتراضات کارگری در اصفهان بود.
مادر علیرضا داوودی در این دیدار به آسیب های شدید روحی که در مدت زندان به پسرش وارد شده اشاره نمود و گفت شدت این شکنجه های روحی به حدی بوده است که علیرضا پس از آزادی از زندان ، هر شب کابوسهای زیادی داشت؛ وعلیرضا هیچگاه از شکنجههای جسمی که در زندان شده بوده برایشان چیزی نگفته است اما آثار شکنجه و سوختگی با سیگار به روی دستان پسرم تا زمان مرگ بوضوح مشخص بود.

در ادامه پدر علیرضا داوودی به تشریح وضعیت جسمی و روحی علیرضا در دوران زندان و پس از آن پرداخت و تٱکید کرد: علیرضا پس از آزادی از زندان تا حدی از نظر روحی بهم ریخته بود که ما برای بستری کردن وی در بیمارستان اقدام نمودیم و در آغاز برای بستری شدنش به بیمارستان خورشید اصفهان مراجعه کردیم ولی به علت نداشتن تخت خالی حدود 2 هفته در خانه بستری بوده و پس از آن در تاریخ 17 تیر به بیمارستان منتقلش کردیم که دو روز در اورژانس بوده است و پس از آن به بخش روانشناسی بیمارستان خورشید منتقلش کردند. در مدت بستریش در بیمارستان دو مرتبه مرخصی 24 ساعته داشته است. همچنین تا قبل از فوت در سلامت کامل بوده و از لحاظ جسمی هیچ مشکلی نداشته است و از نظر روحی بهبود یافته بود و حتی در اواخر دوران بستری بودن علیرضا اصرار میکرد که دیگر نیازی به بستری بودن نیست و بیدلیل آنجاست.

در تاریخ 7 مرداد که خاله علیرضا با بیمارستان تماس میگیرد که با علیرضا صحبت نماید که به او می گویند که به پدرعلیرضا اطلاع دهند علیرضا سکته کرده است و برای انتقالش به بیمارستان الزهرا مراجعه کنند و در هنگام مراجعه دیگر شاهد آن بودیم که علیرضا فوت کرده است .

عامل مشکوکی قبل از مرگ علیرضا مشاهده کرده بودید؟

پدر علیرضا در پاسخ به این سوال می گوید که تمام موارد مشکوک به نظر می رسد مثلا اینکه در مورد سکته سریعا با خانواده تماس گرفته نشده است و همچنین رسیدگی در موارد دیگر هم کامل نبوده و به اصطلاح دلسوزانه نبوده است ولی نیاز به بررسی بیشتر است و پزشک قانونی با نمونهبرداری گفتهاند که یک ماه دیگر اطلاع داده میشود.

آیا اظهار نظری در مورد دلیل سکته از طرف بیمارستان اعلام شده است؟

تنها دکتر مسئول بیمارستان خورشید اعلام کرده است که امکان تداخل دارویی بوده است که از نظر خانواده ایشان این مطلب قانع کننده نبوده و بیمارستان باید جوابگو باشد که این مطلب به مشکوک بودن این مرگ میافزاید .

چه پیگیری هایی تا امروز از سوی شما در خصوص مرگ علیرضا انجام شده است؟
تنها پیگیری انجام شده تا امروز پزشک قانونی بوده است و در ادامه با وکیل نیزصحبت کردهایم .

از شکنجههایی که علیرضا در مدت بازداشت تحت آنها قرار گرفته اطلاعی دارید؟

در هنگام بازداشت علیرضا، فرد مطلعی تمام جزئیات شکنجه بروی وی را اعلام کرده است. ولی بعد از آزادی علیرضا به ما گفت که به هیچ وجه شکنجه نشده است. اما اواخر درهنگام بیماری اعلام کرد که سه روز وی را آویزان کرده بودند. علیرضا بعدها می گفت که واقعا در زندان به علت فشار زیاد متوجه مطلب زیادی نشده و حتی صحبت های پدر و مادر خود را به یاد نمیآورده است .

علیرضا در فعالیت های انتخاباتی و درگیری های بعد از آن هم شرکت داشت؟

پدر علیرضا داوودی در این خصوص میگوید علیرضا در قبل ازانتخابات خیر فعالیتی نداشت ولی بعد از آن بله. در روز اول تظاهرات و اعتراضات از ستاد خبری وزارت اطلاعات با منزل تماس گرفته و علیرضا را احضار می کنند. وبا اصرار بنده علیرضا به ستاد خبری مراجعه کرده و با دادن تعهد آزاد می شود و به منزل بر میگردد. دو روز بعد از آن به تهران می رود و دو هفته در زمان اعتراضات در تهران بوده است.

تا امروز با فشار یا تهدید هم مواجه بودهاید؟

روز یکشنبه قبل از مراسم ختم در مسجد ، مسئول پرونده علیرضا با منزل تماس گرفته و به بنده گفت که عمل خاصی در این مراسم انجام نشود . و در ادامه گفته شده که باز هم با ایشان صحبت خواهد شد .

در پایان این دیدار اعضای کمیته گزارشگران حقوق بشر حاضر در جمع ضمن همدردی با خانواده علیرضا داوودی خواستار رسیدگی عادلانه مراجع ذیربط به مرگ مشکوک وی و روشن شدن عوامل منجر به حادثه شدند.
دیدار و گفتگوی اعضای کمیته گزارشگران حقوق بشر با خانوادهی علیرضا داوودی


18 مرداد 1388

کليد واژه ها : زندانيان سياسي

علیرضا داوودی طی فعالیت در دانشگاه از تحصیل محروم شده و در 24 بهمن ماه 87 همزمان با بازداشت محمد پورعبدالله در تهران، در شهر شاهین شهر اصفهان بازداشت گردید. وی در تاریخ 5 اردیبهشت 88 با قرار وثیقه 100 میلیون تومانی از زندان آزاد شد و در تاریخ 7 مرداد 88 در سن 26 سالگی در بیمارستان درگذشت.

مرگ وی با حرف و حدیثهای بسیاری همراه بود وبسیاری مرگ وی را مشکوک اعلام نمودند. از این رو ازطرف کمیته گزارشگران حقوق بشر تصمیم بر آن شد تا ملاقات و گفتگویی با خانواده علیرضا داوودی در خصوص علل و جزئیات مرگ وی صورت پذیرد.

عصر روز شنبه 17 مرداد ماه اعضای کمیته گزارشگران با حضوردرمنزل زنده یاد علیرضا داوودی از دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب اصفهان با خانواده وی دیدار نمودند.

در این دیدار نوید خانجانی از اعضای کمیته گزارشگران حقوق بشر که آخرین مصاحبه علیرضا داوودی را پس از آزادی از زندان و پیش از مرگ تهیه نموده و عدهی دیگری از اعضای کمیته حضور داشتند.

علیرضا داوودی سخنگوی دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب اصفهان، سردبیر نشریه دانشجویی راه خاکي در دانشگاه اصفهان، سخنران و سازمانده مراسم هشت مارس 86 در اصفهان، سخنران و سازمانده مراسم 13 آذر سال 86 در اصفهان، سخنران مراسم اول مه سال 87 در کامیاران ، فعال و سازماندهندهی اعتراضات کارگری در اصفهان بود.

مادر علیرضا داوودی در این دیدار به آسیب های شدید روحی که در مدت زندان به پسرش وارد شده اشاره نمود و گفت شدت این شکنجه های روحی به حدی بوده است که علیرضا پس از آزادی از زندان ، هر شب کابوسهای زیادی داشت؛ وعلیرضا هیچگاه از شکنجههای جسمی که در زندان شده بوده برایشان چیزی نگفته است اما آثار شکنجه و سوختگی با سیگار به روی دستان پسرم تا زمان مرگ بوضوح مشخص بود.

در ادامه پدر علیرضا داوودی به تشریح وضعیت جسمی و روحی علیرضا در دوران زندان و پس از آن پرداخت و تٱکید کرد: علیرضا پس از آزادی از زندان تا حدی از نظر روحی بهم ریخته بود که ما برای بستری کردن وی در بیمارستان اقدام نمودیم و در آغاز برای بستری شدنش به بیمارستان خورشید اصفهان مراجعه کردیم ولی به علت نداشتن تخت خالی حدود 2 هفته در خانه بستری بوده و پس از آن در تاریخ 17 تیر به بیمارستان منتقلش کردیم که دو روز در اورژانس بوده است و پس از آن به بخش روانشناسی بیمارستان خورشید منتقلش کردند. در مدت بستریش در بیمارستان دو مرتبه مرخصی 24 ساعته داشته است. همچنین تا قبل از فوت در سلامت کامل بوده و از لحاظ جسمی هیچ مشکلی نداشته است و از نظر روحی بهبود یافته بود و حتی در اواخر دوران بستری بودن علیرضا اصرار میکرد که دیگر نیازی به بستری بودن نیست و بیدلیل آنجاست.

در تاریخ 7 مرداد که خاله علیرضا با بیمارستان تماس میگیرد که با علیرضا صحبت نماید که به او می گویند که به پدرعلیرضا اطلاع دهند علیرضا سکته کرده است و برای انتقالش به بیمارستان الزهرا مراجعه کنند و در هنگام مراجعه دیگر شاهد آن بودیم که علیرضا فوت کرده است .

عامل مشکوکی قبل از مرگ علیرضا مشاهده کرده بودید؟

پدر علیرضا در پاسخ به این سوال می گوید که تمام موارد مشکوک به نظر می رسد مثلا اینکه در مورد سکته سریعا با خانواده تماس گرفته نشده است و همچنین رسیدگی در موارد دیگر هم کامل نبوده و به اصطلاح دلسوزانه نبوده است ولی نیاز به بررسی بیشتر است و پزشک قانونی با نمونهبرداری گفتهاند که یک ماه دیگر اطلاع داده میشود.

آیا اظهار نظری در مورد دلیل سکته از طرف بیمارستان اعلام شده است؟

تنها دکتر مسئول بیمارستان خورشید اعلام کرده است که امکان تداخل دارویی بوده است که از نظر خانواده ایشان این مطلب قانع کننده نبوده و بیمارستان باید جوابگو باشد که این مطلب به مشکوک بودن این مرگ میافزاید .

چه پیگیری هایی تا امروز از سوی شما در خصوص مرگ علیرضا انجام شده است؟

تنها پیگیری انجام شده تا امروز پزشک قانونی بوده است و در ادامه با وکیل نیزصحبت کردهایم .

از شکنجههایی که علیرضا در مدت بازداشت تحت آنها قرار گرفته اطلاعی دارید؟

در هنگام بازداشت علیرضا، فرد مطلعی تمام جزئیات شکنجه بروی وی را اعلام کرده است. ولی بعد از آزادی علیرضا به ما گفت که به هیچ وجه شکنجه نشده است. اما اواخر درهنگام بیماری اعلام کرد که سه روز وی را آویزان کرده بودند. علیرضا بعدها می گفت که واقعا در زندان به علت فشار زیاد متوجه مطلب زیادی نشده و حتی صحبت های پدر و مادر خود را به یاد نمیآورده است .

علیرضا در فعالیت های انتخاباتی و درگیری های بعد از آن هم شرکت داشت؟

پدر علیرضا داوودی در این خصوص میگوید علیرضا در قبل ازانتخابات خیر فعالیتی نداشت ولی بعد از آن بله. در روز اول تظاهرات و اعتراضات از ستاد خبری وزارت اطلاعات با منزل تماس گرفته و علیرضا را احضار می کنند. وبا اصرار بنده علیرضا به ستاد خبری مراجعه کرده و با دادن تعهد آزاد می شود و به منزل بر میگردد. دو روز بعد از آن به تهران می رود و دو هفته در زمان اعتراضات در تهران بوده است.

تا امروز با فشار یا تهدید هم مواجه بودهاید؟

روز یکشنبه قبل از مراسم ختم در مسجد ، مسئول پرونده علیرضا با منزل تماس گرفته و به بنده گفت که عمل خاصی در این مراسم انجام نشود . و در ادامه گفته شده که باز هم با ایشان صحبت خواهد شد .

در پایان این دیدار اعضای کمیته گزارشگران حقوق بشر حاضر در جمع ضمن همدردی با خانواده علیرضا داوودی خواستار رسیدگی عادلانه مراجع ذیربط به مرگ مشکوک وی و روشن شدن عوامل منجر به حادثه شدند


                                      درگذشت رفیق علیرضا داوودی              



رفیق علیرضا داوودی روز دوشنبه پنج مرداد ١٣٨٨ در سن ٢٦ سالگی   در گذشت.   با مرگ علیرضا   کمونیستی
جان خود را از دست داد که نماد روشنگری، تیزبینی، شهامت، اتحاد و پایداری بود. رفیق علیرضا داوودی تنها ٢٦ سال عمر کرد. عمری کوتاه اما پرافتخار:







علیرضا داوودی سردبیر نشریه دانشجویی راه خاکي   در دانشگاه اصفهان

علیرضا داوودی سخنگوی دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب در اصفهان

علیرضا داوودی سخنران و سازمانده مراسم هشت مارس ٨٦ در   اصفهان

علیرضا داوودی سخنران و سازمانده مراسم ١٣ آذر سال ٨٦ در اصفهان

علیرضا داوودی سخنران مراسم اول مه سال ٨٧ در کامیاران

علیرضا   داوودی فعال و سازمانده اعتراضات کارگری در اصفهان

علیرضا داوودی سازمانده شبکه وسیعی از فعالین کمونیست در دانشگاه، محلات و مراکز کارگری محل زندگی خود

علیرضا داوودی . . . . .

علیرضا داوودی یک کمونیست ٢٦ ساله

علیرضا متولد سال ١٣٦٢ در شاهین شهر و   دانشجوی رشته حسابداری دانشگاه اصفهان بود. رفیق علیرضا داوودی   در تاریخ ٢٤ بهمن ٨٧ تواسط مامورین وزارت اطلاعات در خانه خود در شاهین شهر بازداشت و در تاریخ   ٦ اردیبهشت ٨٨ به قید وثیقه ١٠٠ میلیون تومانی از زندان آزاد میشود. علیرضا را در زندان بشدت شکنجه کردند. پس از آزادی از زندان روزانه مورد تعقیب و کنترل ماموران وزارت اطلاعات قرار میگیرد. ٢٠ روز قبل بدلیل مشکلات جسمی در بیمارستان محل زندگی خود بستری میشود. پزشکال او   دلیل مرگ وی را سکته قلبی اعلام کردند.

رفیق علیرضا داوودی کمونیست ٢٦ ساله ای بود که یک لحظه از تلاش برای برپایی جهانی آزاد و برابر دست نکشید. آرزوی او زندگی لایق انسان آزاد بود. کارگران، دانشجویان و مردمی که ناظر سخنرانی های او، بحث و جدل ها و تلاشش برای نشان دادن امکان پذیری جامعه ای سوسیالیستی بودند، او و راهش را فراموش نخواهند کرد. رژیم اسلامی علیرضا را به بند کشید و تا حد مرگ شکنجه کرد. مرگ مشکوک او تنها دلیل نفرت کل سیستم و نظام سرمایه داری از این تلاش انسانی است. رژیم اسلامی ، چه سبز و چه سیاه آن،   با مرگ رفیق علیرضا داوودی کارنامه جرایم خود را سنگین تر کرد.

مرگ علیرضا یاران او را متاثر کرد. چهره خندان او، صمیمتش، استواری و روشن بینی اش فراموش شدنی نیستند. علیرضا نسلی از کمونیست ها را نمایندگی میکند که به هیچ چیز جز سرنگونی این رژیم کثیف و برپایی جامعه ای سوسیالیستی رضایت نمیدهند. تاثر از مرگ رفیق علیرضا داوودی تنها   عزم کمونیست ها و یارانش   را در ادامه راهش برای برپایی جهانی که آرزویش را داشت را محکمتر میکند.

روزی که انسانیت بجای بربریت سرمایه داری حکم براند، روزی که دیوارهای زندان های رژیم اسلامی را ویران میکنیم، روزی که دادگاه های همه همکاران و رهبران رژیم اسلامی را برگزار میکنیم، روزی که کسی مجبور به فروش جان و تن خود برای امرار معاش نباشد،   روزی که انسانیت جشن پیروزی خود را برگزار میکند. در آن روز علیرضای عزیز را درکنار خود خواهیم داشت.

مرگ رفیق علیرضا را به خانواده گرامیش، به یاران و همسنگرانش، به دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب صمیمانه تسلیت میگوﺌیم.

زنده باد یاد رفیق علیرضا داوودی!
مرگ بر جمهوری اسلامی
زنده باد سوسیالیسم!